{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی یک عرب نزد قاضی رفت و گله کرد که مردی پارس، کفش او ر

روزی یک عرب نزد قاضی رفت و گله کرد که مردی پارس، کفش او را در مسجد دزدیده است.
قاضی سخن اورا شنید و گفت پرونده بسته شود!
حاضران شگفت زده از قاضی پرسیدند چرا این گونه حکم کردی؟!
قاضی گفت: نه عرب کفش می پوشد و نه مرد پارسی به مسجد می رود!

"عبید زاکانی".
دیدگاه ها (۱)

دزدانه چه قدر از تو لب میگیرملب سوخته تر ز بوسه تب میگیرماین...

مهم،نیست که قشنگ باشی،،قشنگ این هست که مهم باشی!!!حتی برای ی...

وقتی تصمیم می گیری یک احساس را به سرانجامی به نام " ازدواج "...

از کسی پرسیدند:ماه قشنگتر است یا مادرت.؟گفت: ماه را که میبین...

دوستان عزیزم لطفا به اشتراک بگذارید با سپاس چون عربها نمی ت...

دوستان عزیزم لطفا به اشتراک بگذارید با سپاس چون عربها نمی ت...

مطالعه کامل برای کسانی که میخوان از کم و کیف این پرونده جناح...

بسم الله الغیور قسمت(۱۳۸) درسنامه عفاف، ص۳۰۳♦️درس ششم: عف...

🔸@امیرالمومنین(علیه_السلام)_روح_صبر؛🔹مسلمان شدن مرد یهودی .....

زیبا ترین نوشته های آیت الله سیدهادی مدرسی درباره زن✴ زن: ما...

#شاهنامه #۵۱ #رزم_رستم_و_سهرابسهراب عزم جنگ کرد و تا قلب سپا...

ترین نوشته های آیت الله سیدهادی مدرسی درباره زن✴ زن: مانند ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط