{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رو به پنجره ایستاده ام....چراغ را روشن گذاشته ام...میخواه

رو به پنجره ایستاده ام....چراغ را روشن گذاشته ام...میخواهم آمدنت را با لذت تماشا کنم..چه شوق عجیبی انگار قرن هاست ندیدمت
دیدگاه ها (۱)

سایه بالای سرم...اغوش تورا محتاجم,,,دنیای امن من

چشم انتظار توام...نسیم را بو میکشم تا عطر تو به مشامم برسد

چشم به در دوخته ام که بیایی,من و این خانه در انتظار نفس های ...

تو کوه منی,,,

رمان تهیونگ

پارت سهپشت در، کسی منتظرم بودبدنم خشک شده بود.جرئت نفس کشیدن...

بوسه مرگ "پارت ۲۷"ویو شبشب، سکوت عجیبی تمام عمارت رو فرا گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط