{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساکورا

(ساکورا '
شو"
رجی*
لایتو~
سوبارو`
کاناتو^
ایاتو ٪ )
'به ساعت نگاه کردم دیدم ۴۰ دقیقه وقت دارم وسایل نقاشیمو جمع کردم و وسایلی که نیاز به شستن داشت گذاشتم کنار به سختی با دستای رنگی در چمدونم باز کردم که چمدونم کثیف نشه یه دستمال اضافه توش داشتم ورداشتم و باهاش دستامو تمیز کردم که بتونم لباسامو عوض کنم یه تیشرت مشکی و شلوار لی بگ پوشیدم وسایلی که نیاز داشت بشورم ورداشتم رفتم بیرون اتاق ولی الان من یه سوال دارم آشپزخونه گذاشت 🙄😮‍💨😑همیشه فکر میکردم خون آشام ادامای جذابی هستن ولی الان پی بردم همشون یه تختشون کمه خیلیییی فشاری خوردم و بدون متوجه شدن داشتم با صدای بلند غرر بزنم=حالا یه جوری میگه ساعت ۲ بیا اتاقم انگار من صد سال اینجا زندگی میکنم خونه خالمه اون یکی هم میگه خفشو انگار کشته و مرده صحبت باهاشم شفتالو (لقب ساکورا برای شو هستش) ...........
که برخورد کردم با یه جنس خیلییییییی سفت اول فکر کردم حواسم نبود خوردم توی دیوار ولی وقتی سرمو بلند کردم دیدم شفتالو . همینجوری بهش خیره شدم و اونم به من الان خلییی دلم میخواد فوش بدم چیییی بگم ؟🙄 همین داشتم فکر میکردم چی به شفتالو بگم که اون به من گفت.............'
"داشتم سمت اتاقم راه میرفتم که صدایی از بالای پله ها شنیدم ☆:اون یکی هم میگه خفشو انگار کشته و مرده صحبت باهاشم شفتالو ....... کنجکاوم شدم ببنیم دیگه چی میگه اون کوچولو ولی یهو به سر خورد به سینه من انتظار داشتم مثل دخترای دیگه ناز بیاد ولی عین جغد زول زده توی چشمای من : از سر راه برو کنار خیلیییی صدات رو اعصابه "
'توی فکر بودم که چی بگم چی نگم که آقا گفتن☆:سر راه برو کنار خیلیییی صدات رو اعصابه
جانم اوشون به من برخورده بلند شدم توی چشماش زل زدم چون میخواستم بدونم آشپزخونه کجاست چارهایی نداشتم فعلا فوشم بعدا بهش بگم : میدونی آشپز خونه گذاشت؟
":برو طبقه اول بعد از اتاق پذیرایی ولی اول باید سالن ناهار خوری رد کنی "
'چون خیلیییی حرص خورده بودم بدون تشکر بلند شدم وسایل جمع کردم اونم بدون هیچ حرفی رفت به سمت آشپزخونه رفتم طبق آدرس رفتم متوجه شدم آشپزخونه کنارش یه راهرو بود که به یه در منتهی میشد ولی وقتی همراه بادمجون و شفتالو وارد عمارت شدم ورودی اینجوری نبود زیاد فکرمو درگیرش نکردم
آخرین ظرف شستم و گذاشتم کنار ولی یهو یکی منو برگردون که من هینی بلندی کشیدم
دیدم سوبارو ☆: دختر خوبی باش میخوام خونتو بخورم سر و صدا نکن
خواست به سمت گردنم بره که سریع قلموم نزدیگ سینک بود برداشتم زدم توی چشمش و با پا زدم به جای حساسش زدم هلش دادم سوبارو توی خودش جمع شد روی زمین ☆: چته روانی! بهتره فرار کنی
:نه بابا نکشیمون و به خواستم از آشپزخونه خارج شم که :میدونی اتاق رجی کجاست ☆: اتاق آخری سمت رات همون طبقه‌ای که اتاق هست و بدون هیچ حرفی از اونجا دور شدم و طبق آدرس باید الان جلوی در اتاق رجی باشم که صدایی شنیدم باورم نمیشه صدای اون یه نفر باشه.............
خوب چطور بود قاصدک هاا
لایک فراموش نشه💖
دیدگاه ها (۱)

خوب دوستان لطفاااا حمایت کنید کلی ادیت خفن از سگ های ولگرد ب...

من هنوز زنده‌ام دوزتان😭خوب بریم سراغ سناریوسناریو [وقتی که م...

روزتون مبارک بانو های سرزمینم 💕امیدوارم هر آروز دارید بهش بر...

سال نو مبارک

for me

کمک..صبح پاشدم دیدم بابام خونه نیست..امروز نباید میرفت سرکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط