فیک مافیایی بیرحم
فیک مافیایی بیرحم
پارت ۲
ویو ات:صبح با تیری که زیر دلم کشید بیدار شدم و به wcرفتم بله پریود شدم چی از این بهتر رفتم بیرون لباسمو پوشیدم و رفتم داخل آشپزخانه
اجوما:سلام دختر قشنگم بیدا شدی
ات:سلام اجوما ی مهربونم [مهربون و بیحال ]
اجوما:چی شده دخترم [نگران ]
ات:پریود شدم [بغض]
اجوما : آخی اشکال نداره خیلی کار بهت نمیدم
ات مرسی
اجوما:اینا قهورو درست کردی
لینا :آره[با ناز و مغرور ]
اجوما:ات این قهوه هارو ببرش برای ارباب و ارباب زاده
ات :چشم
برای ارباب زاده قهوه بردم از ارباب مهربون تره خیلی خوشگله
ویو نامجون
توی اتاق بودم تا میخواستم برم پایین ات رو دعوا کنم چرا برام قهوه نیاورده اتاق زده شد
نامجون:بیا تو [سرد ]
ات:سلام ارباب براتون قهوه آوردم[ مهربون ]
نامجون:بزار رو ی میز و دیگه باهام اینجوری حرف نزن هرزه [سرد]
ات:ارباب من مامانم یادم داده با همه مهربون باشم چه دوست چه دشمن
نامجون:قهوه رو خوردم خیلی شیرین بود
نامجون:هرزه تو میدوی من قهوه ی شیرین بدم میاد چرا برآم قهوه شیرین اوردی [داد ]
نامجون قهوه توی صورت ات خالی کرد و از موهاش گرفت برد اتاق قرمز
نامجون:که برای من قهوه شیرین میاری [پوزخند ]
ات :ارباب من قهوه درست نکردم
نامجون:دروغ نگو هرزه[عربده ]
ات :من هرزه نیستم[گریه ]
]نکته ات فوبیای اتاق تاریک داره و این اتاق کاملا تاریکه و فقط یک شمع روشنه ]
نامجون:روی حرف من حرف میزنی [پوزخند ]
دستگاه شوکر برداشت و گذاشته روی قفسه سینه ات
ات :ل...لط..لطفا....دست نگه دار
نامجون:تازه شروع شده هرزه کوچولو
دستگاه شوک را از ات دور کرد و آهن داغی روی رو**ن ات گذاشت
نامجون:ببینم چقدر تحمل میکنی
ات :ازت متنفرم[بیحال ]
نامجون آهن را از روی رو***ن ات برداشت و شلاق اورد
نامجون:هر زربه ای که زدمو میشماری وگرنه دو برابر میشه
ات:ی...ک دو.....سه ..تا ۱۵۰و سیاهی
نامجون:جین هیونگ بیا اینجا [عربده ]
جین:بله داداش عه ات چرا این کارو باهاش کردی
نامجون:با این که میدونست از قهوه شیرین متنفرم برام قهوه شیرین آورد
ات :کار ..من..نیس..نیست. من......نمی.....نميدونستم [بیحال ]
نامجون با پاش زد به شکم ات و ات خورد به دیوار و بیهوش شد
اجوما:لینا ات رو ندیدی
لینا:نه [پوزخند ]
اجوما : باشه
نامجون:داشتم با جین حرف میزدم دیدم ات خون ریزی کرده
جین: ات ات اتتتت بیدار شووو .بغلش کردم بردمش اتاقش
جین:نامجون زنگ برش شوگا بیاد
نامجون:باشه [سرد و بیخیال ]
]جین وقتی ات کوچولو بوده باهم داخل شهر بازی باهم دوست شدن ات ۹ سال داشته جین ۱۹ سال داشته برای همین جین خیلی ات رو دوست داره به عنوان خواهر ]
💜💜اگر بد بود یا غلط املایی داشت ببخشید لطفا حمایت کنید و ممنون میشم گزارش نکنید 💜💜
پارت ۲
ویو ات:صبح با تیری که زیر دلم کشید بیدار شدم و به wcرفتم بله پریود شدم چی از این بهتر رفتم بیرون لباسمو پوشیدم و رفتم داخل آشپزخانه
اجوما:سلام دختر قشنگم بیدا شدی
ات:سلام اجوما ی مهربونم [مهربون و بیحال ]
اجوما:چی شده دخترم [نگران ]
ات:پریود شدم [بغض]
اجوما : آخی اشکال نداره خیلی کار بهت نمیدم
ات مرسی
اجوما:اینا قهورو درست کردی
لینا :آره[با ناز و مغرور ]
اجوما:ات این قهوه هارو ببرش برای ارباب و ارباب زاده
ات :چشم
برای ارباب زاده قهوه بردم از ارباب مهربون تره خیلی خوشگله
ویو نامجون
توی اتاق بودم تا میخواستم برم پایین ات رو دعوا کنم چرا برام قهوه نیاورده اتاق زده شد
نامجون:بیا تو [سرد ]
ات:سلام ارباب براتون قهوه آوردم[ مهربون ]
نامجون:بزار رو ی میز و دیگه باهام اینجوری حرف نزن هرزه [سرد]
ات:ارباب من مامانم یادم داده با همه مهربون باشم چه دوست چه دشمن
نامجون:قهوه رو خوردم خیلی شیرین بود
نامجون:هرزه تو میدوی من قهوه ی شیرین بدم میاد چرا برآم قهوه شیرین اوردی [داد ]
نامجون قهوه توی صورت ات خالی کرد و از موهاش گرفت برد اتاق قرمز
نامجون:که برای من قهوه شیرین میاری [پوزخند ]
ات :ارباب من قهوه درست نکردم
نامجون:دروغ نگو هرزه[عربده ]
ات :من هرزه نیستم[گریه ]
]نکته ات فوبیای اتاق تاریک داره و این اتاق کاملا تاریکه و فقط یک شمع روشنه ]
نامجون:روی حرف من حرف میزنی [پوزخند ]
دستگاه شوکر برداشت و گذاشته روی قفسه سینه ات
ات :ل...لط..لطفا....دست نگه دار
نامجون:تازه شروع شده هرزه کوچولو
دستگاه شوک را از ات دور کرد و آهن داغی روی رو**ن ات گذاشت
نامجون:ببینم چقدر تحمل میکنی
ات :ازت متنفرم[بیحال ]
نامجون آهن را از روی رو***ن ات برداشت و شلاق اورد
نامجون:هر زربه ای که زدمو میشماری وگرنه دو برابر میشه
ات:ی...ک دو.....سه ..تا ۱۵۰و سیاهی
نامجون:جین هیونگ بیا اینجا [عربده ]
جین:بله داداش عه ات چرا این کارو باهاش کردی
نامجون:با این که میدونست از قهوه شیرین متنفرم برام قهوه شیرین آورد
ات :کار ..من..نیس..نیست. من......نمی.....نميدونستم [بیحال ]
نامجون با پاش زد به شکم ات و ات خورد به دیوار و بیهوش شد
اجوما:لینا ات رو ندیدی
لینا:نه [پوزخند ]
اجوما : باشه
نامجون:داشتم با جین حرف میزدم دیدم ات خون ریزی کرده
جین: ات ات اتتتت بیدار شووو .بغلش کردم بردمش اتاقش
جین:نامجون زنگ برش شوگا بیاد
نامجون:باشه [سرد و بیخیال ]
]جین وقتی ات کوچولو بوده باهم داخل شهر بازی باهم دوست شدن ات ۹ سال داشته جین ۱۹ سال داشته برای همین جین خیلی ات رو دوست داره به عنوان خواهر ]
💜💜اگر بد بود یا غلط املایی داشت ببخشید لطفا حمایت کنید و ممنون میشم گزارش نکنید 💜💜
- ۹.۸k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط