Brilliant Girl Fan
Part=3
بود بهش زل زدم داشت به اطراف...ش نگاه می کرد موهاشوبالا زده و باعثشد از ذوقق زیاد قش کنم😂(زیاد روی بود میدونم 😂🤦♀) بهم نگاه کرد چشم تو چشم بودیم چشاو نزدیک کرد و داشت نگام می کرد دستشو تکون داد
متوجه یه نگاه سنگین شدم که متوجه دختر ی زیبا شدم خیلی شبیه اونی که توی خوابم بود چشامو نزدیک کردم تا بهتر دید داشته باشم دستمو تکون دادم که بیخیال از بالکن خارج شد (رفت تو 😂)
داشتمبهش نگاه می کردم که فیلم بردان مصاحبهاومدن..
رفتم در رو باز کنم وکمیباهم گفتگو داشتیم بعد از اتمام حرفمون برگشتم سمت بالکن ولیدیگه اونجا نبود بیخیال شدم و روی تخت دراز کشیدم
_هوفف ولی خوبه دیدم هااا(خنده)
صبح شده بود.و امروزجشنواره داشتم و من هیچ لباسی نداشتم و مثل همیشه دقدقه های دخترانه
رفتم بیرون و کمیخرید کردم هرچند که دیروز لباس خریده بودم ولی مناسب جشنواره نبود
به خودم رسیدگی کردم بیرون نگاه کردم غروب شده بود و دیگه نزدیک تایم جشنواره بود زودتر از همه از خونه خارج شدم
با بچه ها حرف زدیم و کلی خندیدم ولی تمامتایم خندهام به اون فکرمی کردم غروب شده بود و اعضا برای جشنواره زودتر رفتن و منم همراهشون بودم داشتم توی ساحل قدم میزدم که دختری رو دیدم همون خوابی بودد اینگار که فقد تکرار شده رفتم سمت...ش و تلو تلو بهش سلام کردم
_سلام
+سلام شما؟
عینکم و کشیدم پایین وبهش نگاه کردم
_من آقای جونگوک هستم
+عااا اره میشناسم
_عهه جایی همدیگه رو دیدم
+آره من فن شمامم ولی شما نه شایدم اره دیروز توی بالکن
_عووو اره یادم اومد
هم زمان خندیدم
_میتونم با شما آشنا شم
+آره من ا/ت هستم
جونگوک بعد از حرف نن سرشو چرخوند
_راست...ش من شبی خواب شما رو دیدم و مدام شما رو ...
+واقعا؟
_اره!شمام همچنین خوابی رو دید
+البته
بود بهش زل زدم داشت به اطراف...ش نگاه می کرد موهاشوبالا زده و باعثشد از ذوقق زیاد قش کنم😂(زیاد روی بود میدونم 😂🤦♀) بهم نگاه کرد چشم تو چشم بودیم چشاو نزدیک کرد و داشت نگام می کرد دستشو تکون داد
متوجه یه نگاه سنگین شدم که متوجه دختر ی زیبا شدم خیلی شبیه اونی که توی خوابم بود چشامو نزدیک کردم تا بهتر دید داشته باشم دستمو تکون دادم که بیخیال از بالکن خارج شد (رفت تو 😂)
داشتمبهش نگاه می کردم که فیلم بردان مصاحبهاومدن..
رفتم در رو باز کنم وکمیباهم گفتگو داشتیم بعد از اتمام حرفمون برگشتم سمت بالکن ولیدیگه اونجا نبود بیخیال شدم و روی تخت دراز کشیدم
_هوفف ولی خوبه دیدم هااا(خنده)
صبح شده بود.و امروزجشنواره داشتم و من هیچ لباسی نداشتم و مثل همیشه دقدقه های دخترانه
رفتم بیرون و کمیخرید کردم هرچند که دیروز لباس خریده بودم ولی مناسب جشنواره نبود
به خودم رسیدگی کردم بیرون نگاه کردم غروب شده بود و دیگه نزدیک تایم جشنواره بود زودتر از همه از خونه خارج شدم
با بچه ها حرف زدیم و کلی خندیدم ولی تمامتایم خندهام به اون فکرمی کردم غروب شده بود و اعضا برای جشنواره زودتر رفتن و منم همراهشون بودم داشتم توی ساحل قدم میزدم که دختری رو دیدم همون خوابی بودد اینگار که فقد تکرار شده رفتم سمت...ش و تلو تلو بهش سلام کردم
_سلام
+سلام شما؟
عینکم و کشیدم پایین وبهش نگاه کردم
_من آقای جونگوک هستم
+عااا اره میشناسم
_عهه جایی همدیگه رو دیدم
+آره من فن شمامم ولی شما نه شایدم اره دیروز توی بالکن
_عووو اره یادم اومد
هم زمان خندیدم
_میتونم با شما آشنا شم
+آره من ا/ت هستم
جونگوک بعد از حرف نن سرشو چرخوند
_راست...ش من شبی خواب شما رو دیدم و مدام شما رو ...
+واقعا؟
_اره!شمام همچنین خوابی رو دید
+البته
- ۱۶.۶k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط