اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part4
خانوم یون : ایشون هم آقای گانگ هستند (به یکی از مردا اشاره میکنه)
ات : خوشبختم
آقای گانگ : من هم خوشبختم
خانوم یون : و ایشون هم آقای سوک هستند ( به اونیکی مرده اشاره میکنه)
ات : از آشنایی باهاتون خوشبختم
آقای سوک : منم همینطور
خانوم یون : دخترم بشین
ات نشست
[میز و صندلی اسلاید۲]
ات : خب خانوم یون من باید چیکار کنم؟
خانوم یون : الان من یه آزمون از تو میگیرم که ببینم نقاشیت برای طراحی لباس چطوریه
ات : باشه
خانوم یون یه نقاشی به ات داد
خانوم یون : این طراحی رو برام بکش
ات : چشم
ات شروع کرد به کشیدن
[نقاشی اسلاید۳]
(۲۰ مین بعد)
ات : خانوم یون تموم شد
خانوم یون : باشه ببینم
ات نقاشی رو داد دست خانوم یون
خانوم یون : واو نقاشیت خیلی خوبه
ات : ممنون
خانوم یون : من یه پروژه بهت میدم که باید تا ۱ هفته دیگه تمومش کنی
ات : باشه
خانوم یون : یه لباسی که توی ذهنت هست و از هوش خودت استفاده کن و یه لباسی که توی مغزته رو برام رو یه برگه کاغذ بکش و بیار
ات : چه لباسی؟
خانوم یون : لباس مجلسی
ات : باشه
(۱۰ مین بعد)
(ویو ات)
حوصله ام سر رفته ۱۰ مینه اینجا نشستم و هیچ کاری نمیکنم
ات : خانوم یون
خانوم یون : هوم
ات : میشه بگید مدیر کیه؟
خانوم یون : آقای جئون
ات : اتاقش کجاست ؟
خانوم یون : توی همین طبقه آخر راه رو . کاری باهاش داری؟
ات : نه فقط کنجکاو شدم
ات کارش تموم میشه و از شرکت بیرون میزنه وقتی میخواد از خیابان بره اون ور میره وسط جاده و یهو یه ماشین مشکی میاد سمتش و تنها توی یک سانتی متری ترمز میکنه
ات داد میزنه
ات : هوی حرومزاده ی عوضی
(ویو ات)
همینجور داشتم بهش فح.ش میدادم تا اینکه از ماشین پیاده شد و ترس وجودم و گرفت...اون...
ادامه دارد🤍
شرط:۵ تا لایک و ۲ کامنت
part4
خانوم یون : ایشون هم آقای گانگ هستند (به یکی از مردا اشاره میکنه)
ات : خوشبختم
آقای گانگ : من هم خوشبختم
خانوم یون : و ایشون هم آقای سوک هستند ( به اونیکی مرده اشاره میکنه)
ات : از آشنایی باهاتون خوشبختم
آقای سوک : منم همینطور
خانوم یون : دخترم بشین
ات نشست
[میز و صندلی اسلاید۲]
ات : خب خانوم یون من باید چیکار کنم؟
خانوم یون : الان من یه آزمون از تو میگیرم که ببینم نقاشیت برای طراحی لباس چطوریه
ات : باشه
خانوم یون یه نقاشی به ات داد
خانوم یون : این طراحی رو برام بکش
ات : چشم
ات شروع کرد به کشیدن
[نقاشی اسلاید۳]
(۲۰ مین بعد)
ات : خانوم یون تموم شد
خانوم یون : باشه ببینم
ات نقاشی رو داد دست خانوم یون
خانوم یون : واو نقاشیت خیلی خوبه
ات : ممنون
خانوم یون : من یه پروژه بهت میدم که باید تا ۱ هفته دیگه تمومش کنی
ات : باشه
خانوم یون : یه لباسی که توی ذهنت هست و از هوش خودت استفاده کن و یه لباسی که توی مغزته رو برام رو یه برگه کاغذ بکش و بیار
ات : چه لباسی؟
خانوم یون : لباس مجلسی
ات : باشه
(۱۰ مین بعد)
(ویو ات)
حوصله ام سر رفته ۱۰ مینه اینجا نشستم و هیچ کاری نمیکنم
ات : خانوم یون
خانوم یون : هوم
ات : میشه بگید مدیر کیه؟
خانوم یون : آقای جئون
ات : اتاقش کجاست ؟
خانوم یون : توی همین طبقه آخر راه رو . کاری باهاش داری؟
ات : نه فقط کنجکاو شدم
ات کارش تموم میشه و از شرکت بیرون میزنه وقتی میخواد از خیابان بره اون ور میره وسط جاده و یهو یه ماشین مشکی میاد سمتش و تنها توی یک سانتی متری ترمز میکنه
ات داد میزنه
ات : هوی حرومزاده ی عوضی
(ویو ات)
همینجور داشتم بهش فح.ش میدادم تا اینکه از ماشین پیاده شد و ترس وجودم و گرفت...اون...
ادامه دارد🤍
شرط:۵ تا لایک و ۲ کامنت
- ۵.۹k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط