{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم بازیگران زندگی

اسم : بازیگران زندگی

part5

(ویو ات)
ترس وجودم رو گرفت...اون...مدیر شرکت بود جئون جونگکوک
جونگکوک : به کی گفتی حرومزاده ی عوضی؟
ات : ببخشید ببخشید قصدم این نبو...
جونگکوک : به خاطر تو لاستیک ماشینم پنچر شد(با عصبانیت)
ات : گفتم که ببخشید نمیخواستم ماشینتون پنجر بشه
(ویو ات)
معلوم بود ماشین خیلی گرونیه و پول لاستیکش از زندگی منم گرونتره)
ات : پولش رو میدم فقط بگین چقدره
جونگکوک : باید هم پولش رو بدی
جونگکوک : ۲۳ میلیون
ات : چقدر؟!!!
جونگکوک : یک حرف رو دوبار تکرار نمیکنم
ات : اما...
جونگکوک : نمیخوای بدی؟
ات : نه میدم ولی فقط یکم بهم وقت بدین تا پولش رو جور کنم
جونگکوک : ۲ روز
ات : ۴ روز
جونگکوک : ۱ هفته و تمام
ات : باشه
(از دید نویسنده)
جونگکوک سوار ماشین شد و با گاز از کنار ات جوری که بخواد اونو له و لورده کنه رد شد و براش اهمیتی نداشت که ماشینش پنچر شده
(ویو جونگکوک)
از کنار اون دختره که نمیشناختمش گاز دادم و رفتم دم در تعمیر گاه توی ۵ دقیقه منتظر موندم و رفتم سوار و رفتم خونه . وقتی رفتم خونه ماشین رو دادم دست راننده و حوصله نداشتم برم حموم و همونجور غذا خوردم و لباس عوض کردم و نشستم کار های شرکت رو برسی کردم ولی فکرم درگیر اون دختره بود و احساس میکنم اون رو یه جایی دیدم فکر و ذهنم رو خالی کردم و به طرح های لباس شرکت نگاه کردم بعد از اینکه تموم شد برای گوشیم یه پیامکی اومد که ناشناس بود
پیام :

...: ببخشید آقای جئون من شین ات هستم همونی که امروز زد به ماشینتون میخواستم بابت امروز معذرت خواهی کنم و شمارتون رو از یه نفر توی شرکت گرفتم من تازه به شرکت شما اومدم و میخواستم بگم که میشه توی این چند ماه حقوقم رو قطع کنین و به جای خسارت امروز؟


جوابش رو ندادم و گوشی رو خاموش کردم و گرفتم خوابیدم
(ویو صبح ات)
دیشب اصلا نتونستم بخوابم و منتظر پیام اون عوضی از خودراضی موندم اما اصلا جواب نداد امروز با صورت پف کرده از خواب بیدار شدم مثل همیشه آب به صورتم زدم و فقط یه رژ زدم و حاظر شدم . صبحونه خوردم و رفتم سرکار ، با تاکسی رسیدم شرکت و رفتم سر میزم
ات : سلام خانوم یون
خانوم یون : سلام
ات : امروز باید چیکار کنم
خانوم یون : هیچی فقط اون پروژه ای که بهت گفتم رو کامل کن
ات : چشم
ات : خانوم یون میشه نگای نقاشیتون کنم ؟(با مظلومیت)
خانوم یون خنده ای میکند
خانوم یون : باشه بیا نگاه کن
ات : مرسییی
*۱ ساعت بعد*
(ویو ات)
حوصله ام سر رفته نمیدونم چیکار کنم یه یهو خانوم یون گفت
خانوم یون : ات میتونی این چند تا پروژه رو ببری اتاق مدیر و بهش بدی؟
ات : البته خانوم یون
خانوم یون پروژه ها رو داد دستم دوباره باید ریخت اون حرومزاده از خود راضی رو ببینم رفتم تو راه رو و در اتاقشو زدم
(ادامه پارت بعد)

لایک کنید پرنسس‌ها🤏🏻
دیدگاه ها (۱۰)

اسم : بازیگران زندگیادامه پارت۵(ویو جونگکوک)داشتم توی تبلتم ...

اسم : بازیگران زندگیpart۶جونگکوک : چرا باید اینکار رو بکنم؟ا...

اسم : بازیگران زندگیpart4خانوم یون : ایشون هم آقای گانگ هستن...

اسم : بازیگران زندگیpart3که یه صدایی مانعم شد...:کجایکم ترسی...

خوب میخوام یه فیک بنویسم وامیدوارم خوشتون بیاد تمام تلاشمو م...

پارت۲ویو اتکه دیدم رفت توی یه عمارت واووو اصلاً شبیه یه عمار...

واییی باورم نمیشه دارم پارت میزارم و خب باید بگم ادامیننن گل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط