{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی سیگارٍ شدیدی آمد...

بوی سیگارٍ شدیدی آمد...
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است

نکند باز دلش...
پله هارا دو به یک طی کردم تا رسیدم بر بام!
پدرم را دیدم،
زیر آوار غرورش مدفون

زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟

که چرا مزه ی فقر وسط سفره ی ماست.!!!
و چراها و چراهای دگر..
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر

دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد...

شاملو
دیدگاه ها (۹)

o_O

روش آب کردن شکم .دوستانی که دوست دارید سریع شکمتون کوچک شود ...

زیباست

ریاست جنگل حق گرگ بود...اما ترجیح داد تمام عمرش را به گوسفند...

او یادِ نگاهِ سردِ جونگکوک افتاد یادِ آخرین نفرینِ مادر و یا...

جانگ با دست‌هایی که از شدت هیجان و فشار می‌لرزید، دستش را زی...

سایه‌های کلاغپارت بیست‌وپنجم | وقتی قلب و اسلحه روبه‌روی هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط