{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی نامجون وقتی بارداری

چند پارتی نامجون وقتی بارداری
P3
ویو ا.ت:
نمی‌خواستم نامجون تنهایی بره پس باهاش رفتم خواستم بلند شم ماه هفتم بارداریم خیلی شکمم بزرگ بود و انجام کار ها برایم سخت بود خیلی خسته تر بودم یک لباس خوب انتخاب کردم(عکس میزارم)پوشیدم و منتظر بودم تا نامجون آماده بشه آرایشم هم ملایم بود
ویو نامجون:
یک کت خیلی خفن پوشیدم(عکس میزارم)و بهترین عطرم رو که ا.ت برام خریده رو زدم و حاضر شدم و رفتم پیش ا.ت
~بیبی آماده ای؟
+آره آماده ام
~(آروم دستش رو گذاشت رو شکم ا.ت و نوازشش کرد)دختر کوچولوی من
ویو راوی:
ا.ت و نامجون سوار ماشین شدن و رفتن سمت مهمونی موقع پیاده شدن اتفاقی افتاد که هیچکس انتظارش رو نداشت
ویو ا.ت:
وقتی خواستم از ماشین پیاده بشم خیلی محکم و بد خوردم زمین و به شکمم فشار اومد و جیغ زدم و بیهوش شدم
~بیبی بلند شو پاشو دیگه(نگران)
+.......
~عشقم لطفاً خواهش میکنم
+.......
ویو نامجون:
دیدم جوابی نامیده بردمش بیمارستان
ویو ا.ت:
بیدار شدم و دیدم تو بیمارستانم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ادامش پارت بعد
ببخشید اگه بد شد🥲
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی نامجون وقتی بارداریP4دکتر:به دلیل برخورد بد شکم با...

تکپارتی جونگ کوکوقتی رفتی بار (جونگ×.....ا.ت+)ویو ا.ت:خیلی د...

عکس بچگی های اعضا✨🫠

داشتم آماده میشدم که کوک در زد کوک : پرنسسم من اومدم خونه لب...

ویو ا. تصبح با دل درد شدیدی از خواب بیدار شدم زیر پام پر از ...

عشق دروغین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط