چنان دل کندم از یاری دل آزار

چنان دل کندم از یاری دل آزار
که بین ما نبوده عشقی انگار
ولی در زیر این خاکسترِ سرد
زغالی مانده جا با سوز بسیار
شب آمد با همه سنگینی خویش
که تا گردد به روی_قلبم آوار
شبی سنگینتر از اینش ندیدم
که اندوهش شود در من تلنبار
خیالش را نمیخواهم من امشب
خوشم با بی خیالی های بسیار
از آن ترسم که تا وقت قیامت
نیفتد از سرم این شوق_دیدار
دلم میگیرد از این عشق دیرین
دلم میمیرد از این شام_غمبار
به دور شمع_یادش تا سپیده
کیم من سایه ای بر روی دیوار
میان خواب و بیداری ...کجایی
ندیدی جان من یک بسته سیگار
دیدگاه ها (۳)

هیچ دستی رفتنت را قدرتِ تسکین نداشتهیچ خلقی همچو من دردل غمِ...

ناز ڪن عیبے ندارد ، نازنین تر میشویبا غم این روزهاے من عجین ...

طواف عشق میخواهی، بیا دل را زیارت کُن شبیه قطره ی باران، کمی...

خالی از من شد تمام لحظه های ناب عشقدل دگر بی تو نمیگردد چنین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط