هیچ دستی رفتنت را قدرت تسکین نداشت
هیچ دستی رفتنت را قدرتِ تسکین نداشت
هیچ خلقی همچو من دردل غمِ سنگین نداشت
خشت خشتِ خانهٔ من میکند فریادو حیف
صاحبِ این خانه دیگر میلِ برگشتن نداشت
سردبود و لرزه افتاد بر تنِ پیراهنم
چون دگر دستی نواشگر نبود، آستین نداشِت
سالهاست خو کرده با تنهایی و شد سازگار
عاشق بیچاره ای ک،غیرِ عشق آیین نداشت
میکند گاهی هوای دیدنِ روی نگار
حیف او در سینه اش چون من دلِ غمگین نداشت
هیچ خلقی همچو من دردل غمِ سنگین نداشت
خشت خشتِ خانهٔ من میکند فریادو حیف
صاحبِ این خانه دیگر میلِ برگشتن نداشت
سردبود و لرزه افتاد بر تنِ پیراهنم
چون دگر دستی نواشگر نبود، آستین نداشِت
سالهاست خو کرده با تنهایی و شد سازگار
عاشق بیچاره ای ک،غیرِ عشق آیین نداشت
میکند گاهی هوای دیدنِ روی نگار
حیف او در سینه اش چون من دلِ غمگین نداشت
- ۳.۶k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط