#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟒
هردو خنده ای کردند که تهیونگ گفت.
تهیونگ:دیره برای غذا درست کردن، غذا سفارش بدم.
جونگکوک:اره گشنمه.
تهیونگ:خب چی سفارش بدم.
جونگکوک:امم پیتزا و همبرگر.
تهیونگ:باشه.
___
همینطور که داشت لباسشو عوض میکرد صدای دینگ زنگ در اومد که بدو بدو از اتاقش اومد پایین و بعد از تحویل غذا و تسویه کردن پولش به جونگکوک گفت بیاد پایین تا غذا بخورن.
جونگکوک:یک سس تندش رو بهم بده.
تهیونگ یک سس از اون تنداش رو بهش داد که جونگکوک کمی از اون رو روی برگرش ریخت و تیکه ی بزرگی ازش رو گاز زد.
تهیونگ:اروم تر بخور خفه میشی(خنده)
جونگکوک:خب گشنمه( کیوت)
تهیونگ:راستی فردا با یک شرکت جدید قرار داد داریم.
جونگکوک:هووف تهیونگ بخدا تو این چند روز دست و پا برام نمونده.( کلافه )
تهیونگ:عزیز تهیونگش، تو خودت اصرار کردی اونا برن ماه عسل وگرنه اگه الان بابا بود همه ی کارا به عهده ی خودش بود نه من.
جونگکوک:نه بهتر که اونا رفتن، خب اونا هم ادمن دیگه باید خوش بگذرونن بگردن.
تهیونگ:الهی من قربون پسرم برم که انقدر به فکر همس.
جونگکوک:قابلتو نداشت بیبی( خنده خرگوشی)
تهیونگ:من بیبیتم؟( تعجب)
جونگکوک:اره.
تهیونگ:دنیارو ببین.
جونگکوک خنده ای کرد و گاز دیگه ای به همبرگرش زد ولی اینبار کمی از سسش روی لبش موند.
تهیونگ:اینجات یکم سس مونده.
جونگکوک دستش رو روی ل.بش کشید ولی چیزی حس نکرد.
جونگکوک:کجا چرا نیست.
تهیونگ:اناهاش دیگه.
جونگکوک هرکار کرد نتونست سس رو پاک کنه که تهیونگ کلافه به طرفش خم شد و جای رد سسش رو لیس زد.
جونگکوک بهت زده به تهیونگ نگاه کرد که برگشت عقب و به ادامه ی خوردنش رسید، لبخند کوتاهی زد و با شوق از برگرش گاز زد.
___
جیمین:جونگکوک اینم بپوش خیلی بهت میاد.
جونگکوک از توی اتاق پرو سری تکون داد و کت لی ابیش رو تن زد.
توی اون شلوار جین لی مشکی و کت لی ابیش که تیکه های ریز و درشت پاره پاره ش اویزون بود و بخاطر مدلش زیر کت چیزی نپوشیده بود و دکمه های کت باز بود و بالا تنه ش برهنه بود.
جیمین:اوفف جذاب لعنتی.
یونگی:حق گفتی جوجه.
جیمین با حرف یونگی برگشت به پشتش و لبخندی به مرد زد
جیمین:س.سلام.( لبخند)
یونگی:سلام چطوری.
جیمین:هعیی خوبم، تو چطوری.
یونگی:منم خوبم بچه.
جونگکوک:تموم شد؟(پوکر)
جیمین:چی؟
جونگکوک:لاس هاتون.
یونگی:اگه به این مکالمه ی کوچیک لاس میگی، به حرفای عاشقانه چی میگی( خنده)
جونگکوک:معلومه دیگ حرفای عاشقانه.
جیمین:دیوونه ها، خب چیزی میخورین.
جونگکوک:من یک ابمیوه و شیرموز.
یونگی:منم یک قهوه ساده.
جیمین:حله.
جیمین از پیش اونا رفت که یونگی و کوک به سمت اتاق استراحت قدم برداشت و همینطور به حرف اومد.
یونگی:تهیونگ امروز نیومده؟
جونگکوک:نه، ته این روزا سرش خیلی شلوغه.
یونگی:عمو برگرده به روال قبل برمیگرده.
جونگکوک:هوم.
جونگکوک کمی مکث کرد و با لحن ارومی همینطور که رو مبل لم میداد گفت.
جونگکوک:هیونگ
یونگی:بله.
جونگکوک:از جیمینی خوشت میاد.
یونگی:چرا یهو همچین سوالی میپرسی.
جونگکوک:این روزا یکم مشکوک میزنین واسه همین.
یونگی:هوم، خب میدونی چیه.
جونگکوک نگاهش رو به طرف یونگی سوق داد، حتی متوجه نشده بودن که جیمین با سینی تو دستش یکم دورتر ازشون داره به مکالمه شون گوش میده.
جونگکوک:چیه.
یونگی:خب یجورایی، جیمین خیلی خوشگله، کیوته، سفیده و موهاشم چون بلونده شبیه فرشته هاس، یک موجود دست نیافتنیه، و خب بخوام روراست باشم واقعا ازش خوشم میاد، اولش که دیده بودمش یه کراش ساده بود اما با گذر زمان فهمیدم حسم بیشتر از یک کراشه، واقعا ازش خوشم میاد.( لبخند محو)
جونگکوک لبخندی به روی هیونگش زد .
جونگکوک:خب به نظرت حس اون نسبت بهت چیه.
یونگی:نمیدونم، ولی اون از من زیاد خوشش نمیاد، ازم فراریه.
جونگکوک:نه هیونگ چرا همچین فکری میکنی، اون فقط یکم ازت خجالت میکشه تازه بعد از اون بو.سه هم که بدتر.
یونگی:هوم.
جیمین با کمی استرس تق تق کرد و وارد شد.
جیمین:خب من اومدم.
جونگکوک:خب شیرموزم بده.
هرکی نوشیدنی خودش رو گرفت که جیمین با ذوق پنهانی ل.ب زد.
جیمین:داشتین درمورد چی صحبت میکردین
یونگی:چیز مهمی نبود.
جیمین:هووم.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟒
هردو خنده ای کردند که تهیونگ گفت.
تهیونگ:دیره برای غذا درست کردن، غذا سفارش بدم.
جونگکوک:اره گشنمه.
تهیونگ:خب چی سفارش بدم.
جونگکوک:امم پیتزا و همبرگر.
تهیونگ:باشه.
___
همینطور که داشت لباسشو عوض میکرد صدای دینگ زنگ در اومد که بدو بدو از اتاقش اومد پایین و بعد از تحویل غذا و تسویه کردن پولش به جونگکوک گفت بیاد پایین تا غذا بخورن.
جونگکوک:یک سس تندش رو بهم بده.
تهیونگ یک سس از اون تنداش رو بهش داد که جونگکوک کمی از اون رو روی برگرش ریخت و تیکه ی بزرگی ازش رو گاز زد.
تهیونگ:اروم تر بخور خفه میشی(خنده)
جونگکوک:خب گشنمه( کیوت)
تهیونگ:راستی فردا با یک شرکت جدید قرار داد داریم.
جونگکوک:هووف تهیونگ بخدا تو این چند روز دست و پا برام نمونده.( کلافه )
تهیونگ:عزیز تهیونگش، تو خودت اصرار کردی اونا برن ماه عسل وگرنه اگه الان بابا بود همه ی کارا به عهده ی خودش بود نه من.
جونگکوک:نه بهتر که اونا رفتن، خب اونا هم ادمن دیگه باید خوش بگذرونن بگردن.
تهیونگ:الهی من قربون پسرم برم که انقدر به فکر همس.
جونگکوک:قابلتو نداشت بیبی( خنده خرگوشی)
تهیونگ:من بیبیتم؟( تعجب)
جونگکوک:اره.
تهیونگ:دنیارو ببین.
جونگکوک خنده ای کرد و گاز دیگه ای به همبرگرش زد ولی اینبار کمی از سسش روی لبش موند.
تهیونگ:اینجات یکم سس مونده.
جونگکوک دستش رو روی ل.بش کشید ولی چیزی حس نکرد.
جونگکوک:کجا چرا نیست.
تهیونگ:اناهاش دیگه.
جونگکوک هرکار کرد نتونست سس رو پاک کنه که تهیونگ کلافه به طرفش خم شد و جای رد سسش رو لیس زد.
جونگکوک بهت زده به تهیونگ نگاه کرد که برگشت عقب و به ادامه ی خوردنش رسید، لبخند کوتاهی زد و با شوق از برگرش گاز زد.
___
جیمین:جونگکوک اینم بپوش خیلی بهت میاد.
جونگکوک از توی اتاق پرو سری تکون داد و کت لی ابیش رو تن زد.
توی اون شلوار جین لی مشکی و کت لی ابیش که تیکه های ریز و درشت پاره پاره ش اویزون بود و بخاطر مدلش زیر کت چیزی نپوشیده بود و دکمه های کت باز بود و بالا تنه ش برهنه بود.
جیمین:اوفف جذاب لعنتی.
یونگی:حق گفتی جوجه.
جیمین با حرف یونگی برگشت به پشتش و لبخندی به مرد زد
جیمین:س.سلام.( لبخند)
یونگی:سلام چطوری.
جیمین:هعیی خوبم، تو چطوری.
یونگی:منم خوبم بچه.
جونگکوک:تموم شد؟(پوکر)
جیمین:چی؟
جونگکوک:لاس هاتون.
یونگی:اگه به این مکالمه ی کوچیک لاس میگی، به حرفای عاشقانه چی میگی( خنده)
جونگکوک:معلومه دیگ حرفای عاشقانه.
جیمین:دیوونه ها، خب چیزی میخورین.
جونگکوک:من یک ابمیوه و شیرموز.
یونگی:منم یک قهوه ساده.
جیمین:حله.
جیمین از پیش اونا رفت که یونگی و کوک به سمت اتاق استراحت قدم برداشت و همینطور به حرف اومد.
یونگی:تهیونگ امروز نیومده؟
جونگکوک:نه، ته این روزا سرش خیلی شلوغه.
یونگی:عمو برگرده به روال قبل برمیگرده.
جونگکوک:هوم.
جونگکوک کمی مکث کرد و با لحن ارومی همینطور که رو مبل لم میداد گفت.
جونگکوک:هیونگ
یونگی:بله.
جونگکوک:از جیمینی خوشت میاد.
یونگی:چرا یهو همچین سوالی میپرسی.
جونگکوک:این روزا یکم مشکوک میزنین واسه همین.
یونگی:هوم، خب میدونی چیه.
جونگکوک نگاهش رو به طرف یونگی سوق داد، حتی متوجه نشده بودن که جیمین با سینی تو دستش یکم دورتر ازشون داره به مکالمه شون گوش میده.
جونگکوک:چیه.
یونگی:خب یجورایی، جیمین خیلی خوشگله، کیوته، سفیده و موهاشم چون بلونده شبیه فرشته هاس، یک موجود دست نیافتنیه، و خب بخوام روراست باشم واقعا ازش خوشم میاد، اولش که دیده بودمش یه کراش ساده بود اما با گذر زمان فهمیدم حسم بیشتر از یک کراشه، واقعا ازش خوشم میاد.( لبخند محو)
جونگکوک لبخندی به روی هیونگش زد .
جونگکوک:خب به نظرت حس اون نسبت بهت چیه.
یونگی:نمیدونم، ولی اون از من زیاد خوشش نمیاد، ازم فراریه.
جونگکوک:نه هیونگ چرا همچین فکری میکنی، اون فقط یکم ازت خجالت میکشه تازه بعد از اون بو.سه هم که بدتر.
یونگی:هوم.
جیمین با کمی استرس تق تق کرد و وارد شد.
جیمین:خب من اومدم.
جونگکوک:خب شیرموزم بده.
هرکی نوشیدنی خودش رو گرفت که جیمین با ذوق پنهانی ل.ب زد.
جیمین:داشتین درمورد چی صحبت میکردین
یونگی:چیز مهمی نبود.
جیمین:هووم.
- ۱.۱k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط