بوته سبز حیات می روید
بوته سبز حیات می روید
نم نمی می بارد
و در آن ، خورشید نیست
تابسوزاند قلب،وبسوزاند مهر
تا که چشم کار کند آبادی است
خوشحالی است
بی امان می خندم
ناگهان
روی الطاف زمین می افتم
پس یک پیچک تر
سنگی هست
لابلای تن پیچک انگار
روزنی می بینم
می شوم خیره به آن
مات و مبهوت به سنگ می نگرم
و شگفتا که در این روزن تنگ هم حتی
رخنه عشق نمایان شده است
نم نمی می بارد
و در آن ، خورشید نیست
تابسوزاند قلب،وبسوزاند مهر
تا که چشم کار کند آبادی است
خوشحالی است
بی امان می خندم
ناگهان
روی الطاف زمین می افتم
پس یک پیچک تر
سنگی هست
لابلای تن پیچک انگار
روزنی می بینم
می شوم خیره به آن
مات و مبهوت به سنگ می نگرم
و شگفتا که در این روزن تنگ هم حتی
رخنه عشق نمایان شده است
- ۲۶۷
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط