{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و سفر خواهم کرد

و سفر خواهم کرد
سفری از سر ناچاری و بغض
از دیاری که زمستان لب خشکیده ی دوست
مثل پلک تر یک پنجره خیس خواهد خورد
می روم تا دور دست
می روم دورتر از تلخی حزن
تا نبینم که کسی
ساقه معرفتی را به ریا هدیه کند
و نبینم متلاشی شدن هرچه شعور
هر چه غرور
و نبینم که کبوتر در شهر
به دروغ می خواند
دیدگاه ها (۳)

وقتی از نانوایی سر خیابون نان می‌گیریم و به سمت خانه راه می‌...

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

💔 💔 💔 💔 💔 @the_Cold_Memoriesمن خودم مرگ ِ خودم را به خودم فه...

یک بحر طویل زیبادر آن صحن قدیمی حرم، روبروی پنجره فولاد یکی ...

در آن صحن قدیمی حرم، روبروی پنجره فولاد یکی جامعه می خواند ی...

یک بحر طویل زیبادر آن صحن قدیمی حرم، روبروی پنجره فولاد یکی ...

ریباز سالار

کاش می دانستی بعد از آن دعوت زیبا، به ملاقات خودت من چه حالی...

احمدرضا احمدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط