رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
که یهووووو امیر در اتاق رو باز کرد. بدنم سست شده بود نمیتونستم
هیچکاری کنم. امیر با اعصبانیت دادزد
•الانم که من اومدم ول نمیکنیدهاااااان(با اعصابانیت)
ارسلان سرش رو از توی گدوی گردنم آورد بیرون و غریدً
*چته وحشی!
•من چمه بازن من چیکارکردی؟
*هیچی. فقط یکاری کردم...........
که بابابزرگ وارد با صورت وحشتن ناک نزدیک ارسلان شد. نیشخندی زد و با
دست راستش سیلی محکمی به ارسلان زد. ارسلان به دقیقه نکشید که از اتاق
خارج شد. و چند دقیقه بعد صدای بسته شدن درب حیاط اومد. که نشون میداد
ارسلان رفته بیرون. با حمله ور شدن کسی سمت دستم حواسم به دستم پرت
شد. امیر دستم رو اعصیر دستای خودش کره بود. از اتاق اومدیم برون و سریع
امیر به سمت اتاق خودمون رفت. در اتاق رو بست. و بلافاصله سیلی محکمی
بهم زد. جوری که خون از گوشم به راه افتاد ناخداه گاه پاهام شل شد و افتادم
زمین. امیر با خشم سرم داد زد:
•با اون عوضی چیکار میکردی توی اتاق؟(باداد)
که یهووووو امیر در اتاق رو باز کرد. بدنم سست شده بود نمیتونستم
هیچکاری کنم. امیر با اعصبانیت دادزد
•الانم که من اومدم ول نمیکنیدهاااااان(با اعصابانیت)
ارسلان سرش رو از توی گدوی گردنم آورد بیرون و غریدً
*چته وحشی!
•من چمه بازن من چیکارکردی؟
*هیچی. فقط یکاری کردم...........
که بابابزرگ وارد با صورت وحشتن ناک نزدیک ارسلان شد. نیشخندی زد و با
دست راستش سیلی محکمی به ارسلان زد. ارسلان به دقیقه نکشید که از اتاق
خارج شد. و چند دقیقه بعد صدای بسته شدن درب حیاط اومد. که نشون میداد
ارسلان رفته بیرون. با حمله ور شدن کسی سمت دستم حواسم به دستم پرت
شد. امیر دستم رو اعصیر دستای خودش کره بود. از اتاق اومدیم برون و سریع
امیر به سمت اتاق خودمون رفت. در اتاق رو بست. و بلافاصله سیلی محکمی
بهم زد. جوری که خون از گوشم به راه افتاد ناخداه گاه پاهام شل شد و افتادم
زمین. امیر با خشم سرم داد زد:
•با اون عوضی چیکار میکردی توی اتاق؟(باداد)
- ۳.۸k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط