{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شراب عشق

رمان شراب عشق

بعد چند دقیقه با نشستن کسی روی تخت سرو روبالا آودم کی میتونه جز ارسلان

باشه. دستش رو روی موهام کشید و نواز کرد. کمی خم شد روی صورتم جوری که

نفس های داغش به گردنم میخورد توی صورتم غرید:

*چرا گریه میکنی؟

+به توچه؟

*مگه تو عاشق امیرخان نمودی؟

+چرا هنوزم هستم. بیشتر از تو عاشقم.

*خب پس عاشقم بودی.

با تعجب لب زدم:

+نخیرم من عاشق تو نبودم.

*هه. دیگه نمیتونی جمع اش کنی. گفتی عاشقم بودی

+من کی گفتم؟

*گفتی بیشتر از تو عاشقشم پس عاشقم بودی.

+برو بابا الدنگ.

*نگفتی چرا گریه میکنی؟

+گریه برای اینکه سنم کمه و قرار بچه دار بشم.

*واقعا این همه گریه برای این؟

+اوهوم.

*خب من با بابابزرگ حرف میزنم کهیکم بهتون فرصت بده

با ذوق اشکام رو پاک کردم و دستام رو بهم کوبیدم و گفتم:

+واقعااااا(باذوق)

ارسلان سرش رو به تز صورتم فاصله داد و لبخنده مهوی زد و گفت:

*اوهوم

+برای اینکه پسر عموم هستی این کار رو انجام میدی واقعا میرسی.

سرش رو برد توی گودی گردنم. وقتی این کار رو کرد سست شدم و انگار بدنم

شل شد دستام روی شانه های ارسلان افتاد و ارسلان توی گردنم لب زد:

*من نمیزارم پای پسرعمو دختر عمو بودنمون که یهوووو...........
دیدگاه ها (۷)

رمان شراب عشق که یهووووو امیر در اتاق رو باز کرد. بدنم سست ش...

ادیتم از دخترجذابم. 🥺♥اصکی ممنوع ❌❌

وایبی که از ماهای متولدین میگیرم. پارت 1چطور بود؟ نقریبا بیش...

رمان شراب عشق +دخترم چرا سرخ و سفید میشی. حقیقت هست. سرم رو ...

part 15عشق پنهان 《ویو ات》چند لحظه بینمون سکوت بود با حرف جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط