پارت ششم
پارت ششم
از دید گوجو ساکیکو
الان هر چهارتامون در تمرین با سال دومی ها در حال جون دادن هستیم.
ولی یه چی ذهنم رو درگیر کرده. اگه ورود منو یوتو به این دنیا باعث بشه تغیر ایجاد بشه چی؟ شاید آدمای کمتری بمیرن شایدم بیشتر.
اصلا ممکنه یوجی توسط سوکونا احیا نشده باشه.
ایستادم و فکر کردم.
احیا شدن یا نشدن یوجی باید الان بزگترین نگرانیم باشه. میرم از ساتورو میپرسم.
یهو یکی با چوب میزنه توی کلم. سرمو میگیرم و برمیگیرم و ماکی سنپای رو میبینم که با نگاهی که از این 100 تا فحش بدتره داره نگام میکنه :چرا تمرین نمیکنی بچه پرو ؟
_ام... من باید برممم.
و سریع جیم میشم.
باید سریع ساتورو رو بیابم.
سورا چان رو میبینم که داره قهوه میخوره.
_سورا چاننننننن
بر میگرده
_ده هزار بار گفتم بگو سنسه
_باشه باشه. ساتورو کجاستتت؟
_از کجا باید بدونم
_پس اینو امتحان میکنم. سورا چان. حتما خبر داری که یوجی زندست نه ؟بگو زندست. سوکونا باید احیاش کرده باشه. در حالت عادی باید اینجوری بشه ولی اگه وجود من و یوتو تغیر ایجاد کرده باشه....
_منظورت چیه؟ یعنی چی وجود تو و یوتو تغیر ایجاد کرده باشه؟
_یه زمانی میگیم. شاید وقتی همه اتفاقاتی که قراره بی افته تموم بشه. حالا فقط بگید که یوجی زندست؟!
_اوه... دنبالم بیا
و رفتیم یه جا که نمیدونم کجا. انگار زیر زمینه منو یوتو معمولا همه جارو میشناسیم ولی... اینجا رو نمیشناختم. وایسا. میشناسم. وقتی نیکا بودم توی انیمه دیدمش
خداروشکر
همون جاست که ساتورو داره به یوجی میگه این فیلمو ببین اینو نبین.
ساتورو و یوجی برگشتند. قیافه هردو عین چی متعجب بود.
ساتورو :عهه.. سورا چان، چرا ساکیکو رو آوردی ؟
سورا :خودش میدونست.
واقعا خوشحال بودم.
البته نمیدونم چرا یهویی آنقدر نگران شدم.
ساتورو :از کوجا میدونست؟
من:ام.. یوتو
ساتورو :وای. روزی نیست که این پسر چیزی رو پیشبینی نکنه. خب شما دو تا رو نمیشه سوپرایز کرد.
من:منم دیگه میرم. ماکی سنپای منو میکشه.
و رفتم.
اخبار را به یوتو دادم
و همین دیگه بقیه روز هم با تمرین گذشت
از دید گوجو ساکیکو
الان هر چهارتامون در تمرین با سال دومی ها در حال جون دادن هستیم.
ولی یه چی ذهنم رو درگیر کرده. اگه ورود منو یوتو به این دنیا باعث بشه تغیر ایجاد بشه چی؟ شاید آدمای کمتری بمیرن شایدم بیشتر.
اصلا ممکنه یوجی توسط سوکونا احیا نشده باشه.
ایستادم و فکر کردم.
احیا شدن یا نشدن یوجی باید الان بزگترین نگرانیم باشه. میرم از ساتورو میپرسم.
یهو یکی با چوب میزنه توی کلم. سرمو میگیرم و برمیگیرم و ماکی سنپای رو میبینم که با نگاهی که از این 100 تا فحش بدتره داره نگام میکنه :چرا تمرین نمیکنی بچه پرو ؟
_ام... من باید برممم.
و سریع جیم میشم.
باید سریع ساتورو رو بیابم.
سورا چان رو میبینم که داره قهوه میخوره.
_سورا چاننننننن
بر میگرده
_ده هزار بار گفتم بگو سنسه
_باشه باشه. ساتورو کجاستتت؟
_از کجا باید بدونم
_پس اینو امتحان میکنم. سورا چان. حتما خبر داری که یوجی زندست نه ؟بگو زندست. سوکونا باید احیاش کرده باشه. در حالت عادی باید اینجوری بشه ولی اگه وجود من و یوتو تغیر ایجاد کرده باشه....
_منظورت چیه؟ یعنی چی وجود تو و یوتو تغیر ایجاد کرده باشه؟
_یه زمانی میگیم. شاید وقتی همه اتفاقاتی که قراره بی افته تموم بشه. حالا فقط بگید که یوجی زندست؟!
_اوه... دنبالم بیا
و رفتیم یه جا که نمیدونم کجا. انگار زیر زمینه منو یوتو معمولا همه جارو میشناسیم ولی... اینجا رو نمیشناختم. وایسا. میشناسم. وقتی نیکا بودم توی انیمه دیدمش
خداروشکر
همون جاست که ساتورو داره به یوجی میگه این فیلمو ببین اینو نبین.
ساتورو و یوجی برگشتند. قیافه هردو عین چی متعجب بود.
ساتورو :عهه.. سورا چان، چرا ساکیکو رو آوردی ؟
سورا :خودش میدونست.
واقعا خوشحال بودم.
البته نمیدونم چرا یهویی آنقدر نگران شدم.
ساتورو :از کوجا میدونست؟
من:ام.. یوتو
ساتورو :وای. روزی نیست که این پسر چیزی رو پیشبینی نکنه. خب شما دو تا رو نمیشه سوپرایز کرد.
من:منم دیگه میرم. ماکی سنپای منو میکشه.
و رفتم.
اخبار را به یوتو دادم
و همین دیگه بقیه روز هم با تمرین گذشت
- ۸۹۰
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط