رین واقعا نمیفهمید چه خبر شده
رین واقعا نمیفهمید چه خبر شده
اون قطعا ا.ت بود. ظاهرش، صداش، لبخندش ،حتی جوری که همیشه رین رو اونجوری صدا میزد
توهم زده. قطعا زده بود. امکان نداشت یه مرده رو بتونه ببینه
اهمیتی نداد و سعی کرد بی توجه به دختری که شبیه دوست دختر مرده اش بود، برگرده خونه.
دختر از پشت سرش گفت :انتظارش رو داشتم قدم های رین تند تر شد.
دختر دنبالش دوید و وقتی رسید بهش سعی کرد باهاش هم قدم بشه
_هی رین چان! دیوونه نشدی ها!
رین بهش اهمیتی نداد.
دخترک لپاشو باد کرد. اخم دخترانه ای کرد :هی! انقدر منو نادیده نگیر!
رین نگاهی به دختر کرد و گفت :اصلا اسمت چیه؟!
_ا.ت ف.ت(فامیل تو)
_اون مرده
_نگفتم نمرده
_پس... الان چجوری اینجایی؟
_مشخص نیست؟ روحم!
_روح وجود نداره
_پس من چیم ؟!
_توهم
_رین! ای خدا! چجوری باید بهت بفهمونم من واقعیم ؟
پسرک به دختری که روبه روش بود نگاهی کرد. واقعا ا.ت بود؟ خودش نمیدونست چرا. ولی تصمیم گرفت قبول کنه. شاید چون میخواست دوباره ا.ت رو کنارش داشته باشه
_باشه
چشم های زمردی ا.ت درخشید
(به خدا این قسمتو چرت نوشتم )
_هوراا! بالاخره فهمید!
رین دوباره راه افتاد به طرف خانه اش. دیگه شب بود
توی راه رین مادر ا.ت رو دید
مادر ا.ت با لبخندی که انگار میگفت همه چی خوبه و هیچ اتفاقی نیافتاده اومد طرف رین و گفت : سلام رین خوبی؟
برای رین سوال بود که مادر ا.ا داشت چجوری میخندید. واقعا مرگ تک دخترش براش مهم نبود؟
_.. سلام... بد نیستم
_خب.. از بعد از مرگ اون ا.ت دیگه نیومدی میخوای فردا برای شام بیای خونه ما؟
قبل از مرگ ا.ت رین خیلی وقتا میرفت خونه ا.ت و ا.ت هم خیلی وقتا میرفت خونه رین
ا.ت داشت یه جوری مادرشو نگاه میکرد. به گفته خودش اون در خانواده اش فقط داداشش رو دوست داشت و از والدین علل خصوص مادرش تنفر داشت.
رین نگاهی به مادر ا.ت کرد. از قیافش معلوم بود که ا.ت رو نمیدید
_باشه
_پس فردا میبینمت
_باشه
رین رسید خونه اش و خودشو پرت کرد خودشو روی تخت
ا.ت روح هم پشت سرش وارد خانه شد
والدین رین بیرون شهر بودند و سائه هم، لازم نیست که بگم اسپانیا هست نه؟
_کی میری؟
_ا.ت با پرسش رین برگشت و گفت :منظور؟
_نمیشه که تا ابد به عنوان روح سرگردان باشی
_نمیدونم
_چرا اینجایی
_اینم نمیدونم
_باشه
رین پتو رو، کشید روی خودش و خوابید
ا.ت نیازی به خواب نداشت ولی بازم اومد و کنارش دراز کشید.
خب چطور شده؟
احساس میکنم خوب نوشتم
شما نظر بدید
اون قطعا ا.ت بود. ظاهرش، صداش، لبخندش ،حتی جوری که همیشه رین رو اونجوری صدا میزد
توهم زده. قطعا زده بود. امکان نداشت یه مرده رو بتونه ببینه
اهمیتی نداد و سعی کرد بی توجه به دختری که شبیه دوست دختر مرده اش بود، برگرده خونه.
دختر از پشت سرش گفت :انتظارش رو داشتم قدم های رین تند تر شد.
دختر دنبالش دوید و وقتی رسید بهش سعی کرد باهاش هم قدم بشه
_هی رین چان! دیوونه نشدی ها!
رین بهش اهمیتی نداد.
دخترک لپاشو باد کرد. اخم دخترانه ای کرد :هی! انقدر منو نادیده نگیر!
رین نگاهی به دختر کرد و گفت :اصلا اسمت چیه؟!
_ا.ت ف.ت(فامیل تو)
_اون مرده
_نگفتم نمرده
_پس... الان چجوری اینجایی؟
_مشخص نیست؟ روحم!
_روح وجود نداره
_پس من چیم ؟!
_توهم
_رین! ای خدا! چجوری باید بهت بفهمونم من واقعیم ؟
پسرک به دختری که روبه روش بود نگاهی کرد. واقعا ا.ت بود؟ خودش نمیدونست چرا. ولی تصمیم گرفت قبول کنه. شاید چون میخواست دوباره ا.ت رو کنارش داشته باشه
_باشه
چشم های زمردی ا.ت درخشید
(به خدا این قسمتو چرت نوشتم )
_هوراا! بالاخره فهمید!
رین دوباره راه افتاد به طرف خانه اش. دیگه شب بود
توی راه رین مادر ا.ت رو دید
مادر ا.ت با لبخندی که انگار میگفت همه چی خوبه و هیچ اتفاقی نیافتاده اومد طرف رین و گفت : سلام رین خوبی؟
برای رین سوال بود که مادر ا.ا داشت چجوری میخندید. واقعا مرگ تک دخترش براش مهم نبود؟
_.. سلام... بد نیستم
_خب.. از بعد از مرگ اون ا.ت دیگه نیومدی میخوای فردا برای شام بیای خونه ما؟
قبل از مرگ ا.ت رین خیلی وقتا میرفت خونه ا.ت و ا.ت هم خیلی وقتا میرفت خونه رین
ا.ت داشت یه جوری مادرشو نگاه میکرد. به گفته خودش اون در خانواده اش فقط داداشش رو دوست داشت و از والدین علل خصوص مادرش تنفر داشت.
رین نگاهی به مادر ا.ت کرد. از قیافش معلوم بود که ا.ت رو نمیدید
_باشه
_پس فردا میبینمت
_باشه
رین رسید خونه اش و خودشو پرت کرد خودشو روی تخت
ا.ت روح هم پشت سرش وارد خانه شد
والدین رین بیرون شهر بودند و سائه هم، لازم نیست که بگم اسپانیا هست نه؟
_کی میری؟
_ا.ت با پرسش رین برگشت و گفت :منظور؟
_نمیشه که تا ابد به عنوان روح سرگردان باشی
_نمیدونم
_چرا اینجایی
_اینم نمیدونم
_باشه
رین پتو رو، کشید روی خودش و خوابید
ا.ت نیازی به خواب نداشت ولی بازم اومد و کنارش دراز کشید.
خب چطور شده؟
احساس میکنم خوب نوشتم
شما نظر بدید
- ۱.۱k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط