دم در ایستاد و گفت خداحافظ
دم در ایستاد و گفت خداحافظ
هیچگاه نفهمید با رفتنش آتش به جانم انداخت و قلبم را صدها تکه کرد.
هنگام رفتنش خندید.و من هم خندیدم...مثل یک دیوانه.مانند یک جانی فراری.
آنقدر به رفتن بی دلیلش خندیدم که من هم رفتم.
او به سمت زندگی جدید رفت و من به سوی مرگ.
هیچگاه نفهمید با رفتنش آتش به جانم انداخت و قلبم را صدها تکه کرد.
هنگام رفتنش خندید.و من هم خندیدم...مثل یک دیوانه.مانند یک جانی فراری.
آنقدر به رفتن بی دلیلش خندیدم که من هم رفتم.
او به سمت زندگی جدید رفت و من به سوی مرگ.
- ۶۲۴
- ۲۲ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط