{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات عمر رفته بر نظرگاهم نشسته،

خاطرات عمر رفته بر نظرگاهم نشسته،


بر سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته!!
دیدگاه ها (۷)

هنوز آوار می خونند تمومِ مردهای بندر،واسۀ زخم های بی مرهم، ب...

تو گفتی گل در آیِ مو می آیُم؛گلِ عالم تموم شد، کی می آیی؟

شب مهتاب بآرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد....

تو می گفتی وفادارم، محبت را خریدارم، ولی دیدم نبودی! تو ...

در خانه وحی را زد،محکم، بی‌پروا،پرسیدند: «چه می‌خواهی عمر؟»گ...

داستان زندگی منپارت:19+رسیدیم کره رفتم خونه تهیونگ هم اصلا خ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است وین مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط