{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امید رو از اون نجاری یاد گرفتم که مغازش آتیش گرفت زغال فر

امید رو از اون نجاری یاد گرفتم که مغازش آتیش گرفت زغال فروشی باز کرد
.
.
.
.
.

.
.
.
حالا جدا از اینکه تریاکم میفروخت
دیدگاه ها (۲)

به گمانم یادت پنجره احساسم را می کوبدچرا که در دلم هوای دلتن...

به سلامتی دخترای قدیم که کدبانو بودن و از پس کارای خونه برمی...

خواهرم دوستشو آورده خونه , مامانم هیچی نگفت!حالا همین دختره ...

من شيرجه زدن رو قبل از اينکه تو آب ياد بگيرمموقعی که رو سر ع...

چرا اتاناسیا رو میبینم یاد مائومائو میوفتم؟ هم نصف رفتارش هم...

😭درد اینجاست؛؛ وقتی عاشق کسی بودی و اون حالا نیست؛؛ هر کسی و...

کاش خودش بود و تو پیاده روی بهمون شربت تعارف میکرد

من گفتم بهش ولی حالا اینکه اون باور کرده یا نه رو دیگه خودش ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p21چند دست لباس خ...

کاش خودش بود ...

پارت دوم نماد مرگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط