{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My‌ little marshmallow

My‌ little marshmallow
∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
p21

چند دست لباس خونگی و چند دست لباس بیرونی برداشت با چندتا لباس زیر.
مسواک و خمیر دندون مخصوصش ، اکسسوری هاس🎀 ، ایرپاد ، شارژر ، و چند تا وسیله دیگه.
داشت زیپ ساک رو میبست که یاد یه چیز افتاد.
اون دوربین.
اون دوربینی که کل خاطرات زندگیش داخل اون بود.
رفت سمت میزش.
یکی از کشو هارو باز کرد.
اون دوربین رو برداشت .
اون دوربین با رنگ سبز لجنی.
دوربین رو روشن کرد.
رفت و اولین ویدیویی که با اون گرفته بود رو پیدا کرد.

|فلش‌بک به تولد ۷ سالگی جونگکوک|
اون شب تولد جونگکوک بود بعد کلی رقصیدن خوردن ، وقت باز کردن کادو ها میشه.
کادو هارو دونه به دونه باز کرد .
تا رسید به کادو ی آخر یعنی کادوی بابابزرگش.
کادو با کاغذ کادو ی آبی تیره و ستاره های ریز روش پوشونده شده بود.
جونگکوک کاغذ روی کادو رو پاره کرد و با دیدن اون دوربین چشماش برق زد.

کوک: وای... ایوللللللللل . مرسی بابایی این خیلی محشرههههع

جونگکوک بعد حرفش پرید بغل بابا بزرگش و لپشو رو بوس کرد .
دوربین رو روشن کرد و با لبخند خرگوشیش گفت

جونگکوک: بقیه مهمونی رو با دوربینم ثبت کنم؟

مامان بزرگ: چرا که نه کوکی

جونگکوک برای دوربین یه جای درست انتخاب کرد و دوربین رو اونجا تنظیم کرد.
بعد دکمه ی دوربین رو زد و دوربین شروع کرد به فیلم گرفتن.
با همون لبخند خرگوشی چشماش رو ریز کرد و اومد جلو دوربین .

جونگکوک: امروز تولد ۷ سالگی منه . ببینین چه کادوی خفنی گرفتم!

بعد حرفش برگشت سمت خانوادش و گفت

جونگکوک: بیان خوش بگذرونیم

اون شب کلی خوش گذشت.
اما کوک نمیدونست که قرار نیست اینجوری پیش بره

∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆
دیدگاه ها (۲)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟢یونگی تو بهشت بود، کی بود که میتونس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط