اهااای مثل دیروزنظر نخوره ها و الا دیگه نمیذارما تا برم
اهااای مثل دیروز۲نظر نخوره ها و الا دیگه نمیذارما تا برم تلگرام بیام باید حداقل۵نظریا۷نظر خورده باشه فهمیدین؟
هونهان قسمت دو:
----لوهان----
یقشو گرفتم کشیدمش به روم و
دستامو دور کمرش حلقه کردم (یااااااااالوهانااا)
عطرشو بو کردم و خوابم برد
----سهون----
تعجب کرده بودم ولی دیدم خوابش برد و اروم دستاشو از دور کمرم بلند کردم
و کاملا ازش بلند شدم
و کنارش خوابیدم
صبح شد که
بیدار شدم و دیدم بغلم خوابیده بود
انقد مظلوم و معصوم خوابیده بود که دلم میخواست
محکم بغلش کنم و پیشش بمونم
----لوهان----
خودمو تو بغلش فرو بردم..بعد چند لحظه بلند شدمو دیدم که بیداره و به من زل زده اروم گفتم....سهون؟..چرا بهم نگا میکنی؟نمیدونی من خجالتیم؟؟؟؟؟هااااا؟؟؟؟؟
----سهون----
یه لبخند کوچولویی زدم وگفتم...خب خیلی ناز خوابیده بودی دلم میخواست بخورمت ازبس ناز خوابیده بودی....بعدش اگه تو خجالتی هستی خودتو تو بغلم پرت نمیکردی (سهون بذار بچه راحت باشه خو-_-)
----لوهان----
وقتی این حرفشو شنیدم لپام سرخ شد و باخجالتی گفتم..خب یعنی اینکه..اها خب دیشب یه صدایی اومد ترسیدم پریدم بغلت(حیله گر ماهری هستی لوهانا:/بوخودا:|)و خوابم برد
----سهون----
بلند بلند خندیدم و گفتم...اااااااااا مگه تو مرد نیستی از یه صدای کوچولو ترسیدی؟؟ههه بلند شو صبحونه درست کنیم و بریم بیرون واست سوپرایز اماده کردم و لباسای گرمی بپوش که سردت نشه بلند شو تنبل خوابالو
----لوهان----
ههه و مرض گفتم که ترسیدم دیگه ترسه میفهمی ترس؟
بعدش اون سوپرایز چیهههههههههههه من موخام بدونم حوصله ندارم برم بیرون از همین حالا بوگو(لولوی تنبللللل-_-)
بلند شد و دستمو گرفت منو کشوند بغلش و منو رو کولش کرد و به سمت پله ها رفتیم پایین بلند بلند اواز میخوندم که سهون میخندید خیلی خندش گرفته بود که چند لحظه دیگه از خنده غش کنه بیوفته زمین!
----سهون----
تو دلم گفتم....ایییی خداااا این اهوی کوچولو چقد خنده داره خداکنه یه چیزی بشه دهنشو ببنده و الا از خنده پخش زمین میشم..بالاخره رسیدیم اشپزخونه رفتم صبحونه درست کردم و امادش کردم رو میزگذاشتم و لوهان شروع کرد به خوردن عین خرگوش میخورد و موهاش بهم ریخته بود بولیزش یه وره شده شلوارشم درست نپوشیده بود ودمپایی خونگیش لنگه لنگه پوشیده بود هرساعت خندم میگیره وقتی نگاش کنم
----لوهان----
وقتی میخوردم متوجه شدم داره نگام میکنه تو دلم گفتم...اییش یعنی داره مسخرم میکنه؟نه؟اه اه اه اون دهنتو ببند انقد نخند اییشششش
و سرمو تکون دادم و بلند گفتم نچ نچ نچ نچ سهون مثل ادم بخور عین ندیده هایی...
تافردا ادامه بعدی
نظررررررررررررررررررر بدویینننننننن
هونهان قسمت دو:
----لوهان----
یقشو گرفتم کشیدمش به روم و
دستامو دور کمرش حلقه کردم (یااااااااالوهانااا)
عطرشو بو کردم و خوابم برد
----سهون----
تعجب کرده بودم ولی دیدم خوابش برد و اروم دستاشو از دور کمرم بلند کردم
و کاملا ازش بلند شدم
و کنارش خوابیدم
صبح شد که
بیدار شدم و دیدم بغلم خوابیده بود
انقد مظلوم و معصوم خوابیده بود که دلم میخواست
محکم بغلش کنم و پیشش بمونم
----لوهان----
خودمو تو بغلش فرو بردم..بعد چند لحظه بلند شدمو دیدم که بیداره و به من زل زده اروم گفتم....سهون؟..چرا بهم نگا میکنی؟نمیدونی من خجالتیم؟؟؟؟؟هااااا؟؟؟؟؟
----سهون----
یه لبخند کوچولویی زدم وگفتم...خب خیلی ناز خوابیده بودی دلم میخواست بخورمت ازبس ناز خوابیده بودی....بعدش اگه تو خجالتی هستی خودتو تو بغلم پرت نمیکردی (سهون بذار بچه راحت باشه خو-_-)
----لوهان----
وقتی این حرفشو شنیدم لپام سرخ شد و باخجالتی گفتم..خب یعنی اینکه..اها خب دیشب یه صدایی اومد ترسیدم پریدم بغلت(حیله گر ماهری هستی لوهانا:/بوخودا:|)و خوابم برد
----سهون----
بلند بلند خندیدم و گفتم...اااااااااا مگه تو مرد نیستی از یه صدای کوچولو ترسیدی؟؟ههه بلند شو صبحونه درست کنیم و بریم بیرون واست سوپرایز اماده کردم و لباسای گرمی بپوش که سردت نشه بلند شو تنبل خوابالو
----لوهان----
ههه و مرض گفتم که ترسیدم دیگه ترسه میفهمی ترس؟
بعدش اون سوپرایز چیهههههههههههه من موخام بدونم حوصله ندارم برم بیرون از همین حالا بوگو(لولوی تنبللللل-_-)
بلند شد و دستمو گرفت منو کشوند بغلش و منو رو کولش کرد و به سمت پله ها رفتیم پایین بلند بلند اواز میخوندم که سهون میخندید خیلی خندش گرفته بود که چند لحظه دیگه از خنده غش کنه بیوفته زمین!
----سهون----
تو دلم گفتم....ایییی خداااا این اهوی کوچولو چقد خنده داره خداکنه یه چیزی بشه دهنشو ببنده و الا از خنده پخش زمین میشم..بالاخره رسیدیم اشپزخونه رفتم صبحونه درست کردم و امادش کردم رو میزگذاشتم و لوهان شروع کرد به خوردن عین خرگوش میخورد و موهاش بهم ریخته بود بولیزش یه وره شده شلوارشم درست نپوشیده بود ودمپایی خونگیش لنگه لنگه پوشیده بود هرساعت خندم میگیره وقتی نگاش کنم
----لوهان----
وقتی میخوردم متوجه شدم داره نگام میکنه تو دلم گفتم...اییش یعنی داره مسخرم میکنه؟نه؟اه اه اه اون دهنتو ببند انقد نخند اییشششش
و سرمو تکون دادم و بلند گفتم نچ نچ نچ نچ سهون مثل ادم بخور عین ندیده هایی...
تافردا ادامه بعدی
نظررررررررررررررررررر بدویینننننننن
- ۹.۹k
- ۲۱ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط