part
part 15 :
ویو مایک :
جنا پرید رو تخت و خوابش برد خیلی زود...... خیلی شیرین خوابیده بود تا الان هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش ای کاش می دونست من کی ام وای خدایا بازم رفتم تو فکر و خیال و با خودم گفتم حالا که جنا رو دارم نباید به این چیزا فکر کنم پس تصمیم گرفتم بغلش کنم خیلی آروم بغلش کردم با این حال بلند شد و چشماش و آروم آروم باز کرد
ویو جنا :
داشتم خواب جنگ ستارگان و می دیدم وای یه لحظه با احساس اینکه یکی بغلم کرد بلند شدم و ترسیدم تا فهمیدم مایک هست خیالم راحت شد
ویو مایک :
نترس منم
ویو جنا :
چرا یهویی بغلم کردی ترسیدم
ویو مایک :
ناراحت شدی ؟
ویو جنا :
نه بالاخره الان ما قرارداد امضا کردیم
[ لبخند شیطانی می زنه ]
ویو مایک :
یه لبخند شیطانی زدم و گفتم پس که اینطور
ویو جنا :
شوخی کردم اونجور نگام نکنی ها
ویو مایک :
جنا تو بغلم بود ولی تقریبا روم بود با یه حرکت کشوندمش زیر....م و زود صورتمو نزدیک صورتش کردم طوری که فقط ۱ میلی متر مونده بود بخورم بهش آروم گفتم عجب بوی خوبی داری
بعد لبمو رو لبش گذاشتم و محکم مک زدم اولاش همراهی نمی کرد ولی بعد پاهاشو دورم حلقه کرد و اونم همراهی می کرد بعد از ۵ دقیقه که تو اون حالت بودیم جدا شدیم
ویو جنا :
حس خیلی خوبی بود با کسی که دوستش داری تا به حال تجربه نکرده بودم ولی کارم خوب بود مایک یدونه از رو پیشونیم بوس کرد و بعد هم تو بغل هم خوابیدیم ...... [ سیاهی ]
صب که پاشدم دیدم مایک نیست و بعد با خودم گفتم حتما رفته بیرون پس منم رفتم و یه لباس خوشگل خیلی خوب از کمد انتخواب کردم و آرایش کردمو رفتم پایین دیدم مایک داره آشپزی می کنه و پشتش به منه منم یه حسی به سرم زد که بغلش کنم و بعد هم آروم آروم رفتم و یهو از پشت بغلش کردم و اونم اصلا نترسید.....
ویو مایک :
داشتم برا جنا و خودم صبحونه آماده می کردم که یهو جنا از پشت بغلم کرد و منم با آرامش گفتم به به خانومم پا شد بالاخره......
خب بچه ها اینم این پارت امیدوارم دوست داشته باشید ولی اسمات نشد ولی قول می دم تو ۳ پارت بعد حتما کی اسمات داره😈
پس منتظر بمونید خوشگلا💋
راستی از این به بعد تند و تند پارت می زارم تا تموم شه می خوام یه فیک از کوک ( جونگ کوک و می گما 😉 ) بنویسم
ویو مایک :
جنا پرید رو تخت و خوابش برد خیلی زود...... خیلی شیرین خوابیده بود تا الان هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش ای کاش می دونست من کی ام وای خدایا بازم رفتم تو فکر و خیال و با خودم گفتم حالا که جنا رو دارم نباید به این چیزا فکر کنم پس تصمیم گرفتم بغلش کنم خیلی آروم بغلش کردم با این حال بلند شد و چشماش و آروم آروم باز کرد
ویو جنا :
داشتم خواب جنگ ستارگان و می دیدم وای یه لحظه با احساس اینکه یکی بغلم کرد بلند شدم و ترسیدم تا فهمیدم مایک هست خیالم راحت شد
ویو مایک :
نترس منم
ویو جنا :
چرا یهویی بغلم کردی ترسیدم
ویو مایک :
ناراحت شدی ؟
ویو جنا :
نه بالاخره الان ما قرارداد امضا کردیم
[ لبخند شیطانی می زنه ]
ویو مایک :
یه لبخند شیطانی زدم و گفتم پس که اینطور
ویو جنا :
شوخی کردم اونجور نگام نکنی ها
ویو مایک :
جنا تو بغلم بود ولی تقریبا روم بود با یه حرکت کشوندمش زیر....م و زود صورتمو نزدیک صورتش کردم طوری که فقط ۱ میلی متر مونده بود بخورم بهش آروم گفتم عجب بوی خوبی داری
بعد لبمو رو لبش گذاشتم و محکم مک زدم اولاش همراهی نمی کرد ولی بعد پاهاشو دورم حلقه کرد و اونم همراهی می کرد بعد از ۵ دقیقه که تو اون حالت بودیم جدا شدیم
ویو جنا :
حس خیلی خوبی بود با کسی که دوستش داری تا به حال تجربه نکرده بودم ولی کارم خوب بود مایک یدونه از رو پیشونیم بوس کرد و بعد هم تو بغل هم خوابیدیم ...... [ سیاهی ]
صب که پاشدم دیدم مایک نیست و بعد با خودم گفتم حتما رفته بیرون پس منم رفتم و یه لباس خوشگل خیلی خوب از کمد انتخواب کردم و آرایش کردمو رفتم پایین دیدم مایک داره آشپزی می کنه و پشتش به منه منم یه حسی به سرم زد که بغلش کنم و بعد هم آروم آروم رفتم و یهو از پشت بغلش کردم و اونم اصلا نترسید.....
ویو مایک :
داشتم برا جنا و خودم صبحونه آماده می کردم که یهو جنا از پشت بغلم کرد و منم با آرامش گفتم به به خانومم پا شد بالاخره......
خب بچه ها اینم این پارت امیدوارم دوست داشته باشید ولی اسمات نشد ولی قول می دم تو ۳ پارت بعد حتما کی اسمات داره😈
پس منتظر بمونید خوشگلا💋
راستی از این به بعد تند و تند پارت می زارم تا تموم شه می خوام یه فیک از کوک ( جونگ کوک و می گما 😉 ) بنویسم
- ۱.۴k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط