🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
✍🏻 پارت اول:
(وینسنت)هنوزم نمیتونم باور کنم که واقعا رفته..
قرار نبود همچین اتفاقی بیفته..
من اون کسیام که باید کشته میشد ولی هنوز زندهام..
شاید تقصیر خودمه . . ؟
نباید زیادی باهاش صمیمی میشدم..
اما این دیگه چیزیو درست نمیکنه..
دیگه نه..
* در حال حاضر سه ماه از اون اتفاق گذشته..
وینسنت بعد از اون اتفاق منزوی و گوشهگیر شده و تقریبا با هیچکس حرف نمیزنه..
ولنتینو و ولوت بارها تلاش کردن سر صحبتو باز کنن اما جوابی نشنیدن..
وینسنت باوجود همه ناراحتی و مشکلاتی که تو این سه ماه داشته، هنوزم در حال پیشرفت بوده..
و الان یکی از بزرگترین اورلورد های پنتاگرام سیتی محسوب میشه..
(وینسنت)گاهی باخودم فک میکنم اگه با وجود این همه تلاش و قدرتی که بدست آوردم، بازم نتونم کاریو از پیش ببرم و به هدفم برسم باید چیکار کنم..
همه تلاشام بیهودهاس؟
یا واقعا میتونم دستگاهی که میخوام رو بسازم..
به گذشته برگردم..
و جلوی اون اتفاق رو بگیرم..؟
بدون اینکه..
دوباره چیزیو خراب کنم یا کسیو از دست بدم..؟
نه.. نه.. دوباره دارم بیش از حد فکر میکنم..
درحالی که وینسنت داره با افکارش غرق میشه، ولنتینو میاد داخل اتاق..
+ حالت خوبه؟
_ آره.. احتمالا..
+ هنوزم داری بهش فک میکنی.. شاید.. بهتر باشه بیخیالش بشی..
وینسنت قیافشو توهم میکشه..
_ چرا اونوقت؟؟
+ خودت دیدی نتیجش چی شد.. اونم اومد اوصاعو درست کنه و اشتباهشو جبران کنه ولی به ضرر همه تموم شد..
بخشی از وینسنت با این حرف موافقه..
_ درسته.. اما اگه ریسک نکنم که اینو درست کنم.. به ضرر همهمونه..
وینسنت درباره آیون و معاملهای که واکس باهاش داشته میدونه.. و باید درستش کنه..
+ پس.. پایین منتظرتیم.. حداقل یکم به خودت استراحت بده..
_ حواسم هس..
ولنتینو میره طبقه پایین و وینسنت برای چند دقیقه دیگه همونجا وامیسته..
فعلا اینو داشته باشین پارت بعدو مینویسم..🌝👍🏻
و ار.. برا کاور.. بل بل..
به همین راحتی نظرم عوض شد، (شایدم خواستم سورپرایزتون کنم؟ یوها..🤡) این یکی مچ تر و قشنگتره..
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت اول:
(وینسنت)هنوزم نمیتونم باور کنم که واقعا رفته..
قرار نبود همچین اتفاقی بیفته..
من اون کسیام که باید کشته میشد ولی هنوز زندهام..
شاید تقصیر خودمه . . ؟
نباید زیادی باهاش صمیمی میشدم..
اما این دیگه چیزیو درست نمیکنه..
دیگه نه..
* در حال حاضر سه ماه از اون اتفاق گذشته..
وینسنت بعد از اون اتفاق منزوی و گوشهگیر شده و تقریبا با هیچکس حرف نمیزنه..
ولنتینو و ولوت بارها تلاش کردن سر صحبتو باز کنن اما جوابی نشنیدن..
وینسنت باوجود همه ناراحتی و مشکلاتی که تو این سه ماه داشته، هنوزم در حال پیشرفت بوده..
و الان یکی از بزرگترین اورلورد های پنتاگرام سیتی محسوب میشه..
(وینسنت)گاهی باخودم فک میکنم اگه با وجود این همه تلاش و قدرتی که بدست آوردم، بازم نتونم کاریو از پیش ببرم و به هدفم برسم باید چیکار کنم..
همه تلاشام بیهودهاس؟
یا واقعا میتونم دستگاهی که میخوام رو بسازم..
به گذشته برگردم..
و جلوی اون اتفاق رو بگیرم..؟
بدون اینکه..
دوباره چیزیو خراب کنم یا کسیو از دست بدم..؟
نه.. نه.. دوباره دارم بیش از حد فکر میکنم..
درحالی که وینسنت داره با افکارش غرق میشه، ولنتینو میاد داخل اتاق..
+ حالت خوبه؟
_ آره.. احتمالا..
+ هنوزم داری بهش فک میکنی.. شاید.. بهتر باشه بیخیالش بشی..
وینسنت قیافشو توهم میکشه..
_ چرا اونوقت؟؟
+ خودت دیدی نتیجش چی شد.. اونم اومد اوصاعو درست کنه و اشتباهشو جبران کنه ولی به ضرر همه تموم شد..
بخشی از وینسنت با این حرف موافقه..
_ درسته.. اما اگه ریسک نکنم که اینو درست کنم.. به ضرر همهمونه..
وینسنت درباره آیون و معاملهای که واکس باهاش داشته میدونه.. و باید درستش کنه..
+ پس.. پایین منتظرتیم.. حداقل یکم به خودت استراحت بده..
_ حواسم هس..
ولنتینو میره طبقه پایین و وینسنت برای چند دقیقه دیگه همونجا وامیسته..
فعلا اینو داشته باشین پارت بعدو مینویسم..🌝👍🏻
و ار.. برا کاور.. بل بل..
به همین راحتی نظرم عوض شد، (شایدم خواستم سورپرایزتون کنم؟ یوها..🤡) این یکی مچ تر و قشنگتره..
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۵.۳k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط