🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
✍🏻 پارت پنجم:
* ساعت ها میگذرن.. روز ها.. هفته ها.. ماه ها.. و..
ساخت پروژه وینسنت چند سال طول میکشه..
در این مدت ولوت و ولنتینو هر کمکی که از دستشون برمیومد انجام دادن..
وینسنت فشار زیادی رو تحمل میکنه اما دست از کار نمیکشه، کل روز طرح اولیه دستگاه رو میسازه و هر شب تا دیروقت بیدار میمونه و رو رفع خطاهای دستگاه کار میکنه..
بالاخره بعد دو سال نمونه اولیه و ماکت مانند دستگاه تموم میشه..
و وینسنت بشدت منتظر این لحظه بوده..
_ بالاخره.. بالاخره کار میکنه.. خــ..خدای من..!
* وینسنت خیلی خوسحاله، فوری ولوت و ولنتینو رو صدا میزنه و اونا با عجله میان داخل کارگاه..
× چیه؟؟ چی شده؟
+ اتفاقی افتاده؟؟
* بیشتر ترسیده بنظر میرسن.. انگار صدای وینسنت اونا رو ترسونده..
_ چرا قیافتونو تو هم کشیدین؟ ببینین اینجا چی دارم!
+ ما..
× ما فک کردیم بلایی سر خودت آوردی، دیوونه!
* ولوت و ولنتینو میرن نزدیک..
+ اینکه خیلی کوچیکه!
_ چون یه نمونه اولیهاس، یه ماکت.. اگه این درست کار کنه، میتونم بالاخره ورژن اصلی رو بسازم و.. و..
* وینسنت مکث میکنه.. انگار باورش نمیشه واقعا انجامش داده..
_ و بالاخره.. خدای من.. واقعا اتفاق افتاد.. واقعا قراره.. قراره برگردم اونجا.. جلوی اون اتفاقو بگیرم و.. مشکلاتو حل کنم.. این یه قدم بزرگه..
× باورم نمیشه..
* وینسنت به نشونه تایید سرشو تکون میده.. خودشم نمیتونه باور کنه که غم از دست دادن واکس، باعث شده تا این به جلو حرکت کنه..
_ میتونم جلوی مرگشو بگیرم..
لامصب تموم نمیشه چرا..🌝✨
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت پنجم:
* ساعت ها میگذرن.. روز ها.. هفته ها.. ماه ها.. و..
ساخت پروژه وینسنت چند سال طول میکشه..
در این مدت ولوت و ولنتینو هر کمکی که از دستشون برمیومد انجام دادن..
وینسنت فشار زیادی رو تحمل میکنه اما دست از کار نمیکشه، کل روز طرح اولیه دستگاه رو میسازه و هر شب تا دیروقت بیدار میمونه و رو رفع خطاهای دستگاه کار میکنه..
بالاخره بعد دو سال نمونه اولیه و ماکت مانند دستگاه تموم میشه..
و وینسنت بشدت منتظر این لحظه بوده..
_ بالاخره.. بالاخره کار میکنه.. خــ..خدای من..!
* وینسنت خیلی خوسحاله، فوری ولوت و ولنتینو رو صدا میزنه و اونا با عجله میان داخل کارگاه..
× چیه؟؟ چی شده؟
+ اتفاقی افتاده؟؟
* بیشتر ترسیده بنظر میرسن.. انگار صدای وینسنت اونا رو ترسونده..
_ چرا قیافتونو تو هم کشیدین؟ ببینین اینجا چی دارم!
+ ما..
× ما فک کردیم بلایی سر خودت آوردی، دیوونه!
* ولوت و ولنتینو میرن نزدیک..
+ اینکه خیلی کوچیکه!
_ چون یه نمونه اولیهاس، یه ماکت.. اگه این درست کار کنه، میتونم بالاخره ورژن اصلی رو بسازم و.. و..
* وینسنت مکث میکنه.. انگار باورش نمیشه واقعا انجامش داده..
_ و بالاخره.. خدای من.. واقعا اتفاق افتاد.. واقعا قراره.. قراره برگردم اونجا.. جلوی اون اتفاقو بگیرم و.. مشکلاتو حل کنم.. این یه قدم بزرگه..
× باورم نمیشه..
* وینسنت به نشونه تایید سرشو تکون میده.. خودشم نمیتونه باور کنه که غم از دست دادن واکس، باعث شده تا این به جلو حرکت کنه..
_ میتونم جلوی مرگشو بگیرم..
لامصب تموم نمیشه چرا..🌝✨
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۲۲۰
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط