{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست نود هفت🍷🔪



یه لحظه حس کردم نفسم رفت
مات شدت گفتم :
+چی؟!

_ولی خوشبختانه حالا حالشون خوبه...درضمن یکی از پاهاشون شکسته..

با گفتن این حرف انگار دنیا رو دادن بهم

خواست بره
که جلوشو گرفتم

با شوق که حس میکردم معلوم میشه گفتم:
+به هوش میاد؟

سری تکون داد
_فعلا بالا سر بیمار نمونین

دستی به صورتم کشیدم

انگار دنیا رو بهم داده بودن
یه جون دیگه

لبخندم گسترده تر شد..

دنیا رو به پاش میریختم
به پای اون و بچه ای که توی دستگاهه...

رفتم بیرون
رفتنم بیرون همزمان شد با اذان گفتن.

مات شدم
خدا...

من فراموشش کرده بودم
ولی اون نه ، اون حواسش بهم بود...
دیدگاه ها (۸)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست نود هشت🍷🔪دستی به سر و صورتم کشیدم می...

بگین سیسی. ها🥺💚

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست نود شیش🍷🔪نمیزاشتم برم تو داشتم دیوون...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست نود پنج🍷🔪چند روزی می‌گذشت چند روزی ک...

^فیک جونگکوک^(پارت۵۳)

سایه عشق ترسناک پارت ۳

love in the dark

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط