به زبان ساده برایت از دلم گفتم
به زبان ساده برایت از دلم گفتم
از دوستت دارم
از آن شب ها که پا به پای تو همراه با واژگانی که حیران از انتهای گلویی خسته خارج میشد
دیده تر کردم
من
تنها
همچو بی خانمان های شهر تو
نه به دنبال آغوشی بودم که شب را به صبح رسانم
و نه در اندیشه ی تسخیر کالبدی که حتی بوی تو را هم نمی دهد
من آشیان م را از یاد نبرده ام
لانه ای که هیچگاه ساخته نشد
و خیالی که شهاب سنگ ها هم از ده فرسخی آن نمی گذرند
آری
درد دارد بی آشیان باشی و معنای کوچ را بفهمی
حکایت سرنوشت من همین زمان حال است که به گذشته گره خورده و آینده ای ندارد
آمده ام بگویم اما همه ی اعضا و جوارح حکم به سکوتم داده اند
باران می بارد
به تماشا ایستاده ام
نام تو ، گره خورده با باران ، مهر لبانم و اشکی که تو را می خواند
پرم از باران و سکوت
پرم از تو
و تهی از آرزو
نه خوابی نه خوراکی نه نغمه ی عاشقانه ای
گاهی به این می اندیشم که سرابم گاهی هم شهاب سنگ آرزوی دیگران
و شاید هم نه
بخش کوچکی از سریالی دنباله دار
یا ماهی ِ گرفتار در مردابی که خودکشی کرده ، مرگ را می طلبد
و شاید هم هیچ
از دوستت دارم
از آن شب ها که پا به پای تو همراه با واژگانی که حیران از انتهای گلویی خسته خارج میشد
دیده تر کردم
من
تنها
همچو بی خانمان های شهر تو
نه به دنبال آغوشی بودم که شب را به صبح رسانم
و نه در اندیشه ی تسخیر کالبدی که حتی بوی تو را هم نمی دهد
من آشیان م را از یاد نبرده ام
لانه ای که هیچگاه ساخته نشد
و خیالی که شهاب سنگ ها هم از ده فرسخی آن نمی گذرند
آری
درد دارد بی آشیان باشی و معنای کوچ را بفهمی
حکایت سرنوشت من همین زمان حال است که به گذشته گره خورده و آینده ای ندارد
آمده ام بگویم اما همه ی اعضا و جوارح حکم به سکوتم داده اند
باران می بارد
به تماشا ایستاده ام
نام تو ، گره خورده با باران ، مهر لبانم و اشکی که تو را می خواند
پرم از باران و سکوت
پرم از تو
و تهی از آرزو
نه خوابی نه خوراکی نه نغمه ی عاشقانه ای
گاهی به این می اندیشم که سرابم گاهی هم شهاب سنگ آرزوی دیگران
و شاید هم نه
بخش کوچکی از سریالی دنباله دار
یا ماهی ِ گرفتار در مردابی که خودکشی کرده ، مرگ را می طلبد
و شاید هم هیچ
- ۸۲۵
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط