از تاریخِ عکس‌هامان بیرون بیا

از تاریخِ عکس‌هامان بیرون بیا
پای آغوش من در میان است
یک استکان چای
یا هر چیزی
هر چیزی که پنجره‌های بسته را باز کند
هر چیزی که خاطره‌ی عشق را
در گوشه گوشه‌ی خانه زنده کند
دل باران می‌خواهد و شانه‌های پر اعتماد...
ازکتاب پرنده‌ای که از بام‌ شما پرید
🍂
دیدگاه ها (۱۷)

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

جاده بی راهه

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

#جذاب #زیبا #دلنشین***#کپشنتهران، کلان‌شهری در هم‌تنیدگی دود...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط