{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب رویایی

خواب رویایی

part: ۶

از ان روز دیدارهایشان شروع شد

نه با عجله

نه با قول های بزرگ

فقط با قدم های آرام

صبح ها کنار رودخانه راه می رفتند

ا.ت دوباره ی کودکی اش حرف می زد

درباره ی اینکه همیشه فکر می کرد در دنیا جایی برای رویا های عجیبش نیست

جونگ کوک گوش می داد و گاهی فقط می گفت:

_ توی خواب هم همینو می گفتی

همین جمله ها کم کم بینشان خانه ساخت

یک روز ا.ت با خنده گفت:

_ پس یعنی تو توی خواب هات از من بهتر آشپزی می کردی؟

جونگ کوک با جدیت ساختگی جواب داد:

_ من فقط در حدی بهتر بودم که نمی ذاشتم غذا بسوزه

_ دورغ می گی

_ نه تو همیشه غدا رو می سوزوندی

ا.ت خندید و با پشت دست به شانه اش زد

_ بی ادب

جونگ کوک هم خندید

و ا.ت ناگهان فهمید از صدای خنده ی او بیشتر از هر چیزی در دنیا احساس امنیت می کند

اما در میان این روز ها آرام یک حس عجیبی هم وجود داشت

انگار چیزی هنوز کامل نشده بود

شب ها خواب ها ادامه داشتند، اما حالا واضح تر شده بود

دیگر فقط خانه ای کنار دریا نبود

جزئیات بیشتری پیدا شده بود

کتاب های روی میز، گلدان شکسته ی کنار پنجره، و حتی یک حلقه ی قدیمی در کشوی چوبی

در یکی از خواب ها زن خواب یعنی خود ا.ت اما نسخه ای دیگر و پیر تر رو به مرد گفت:

_ اگر من زود تر رفتم یادت نره که قول دادی تا آخرش برام لبخند بزنی

مرد جواب داده بود:

_ تا وقتی آخر معنا داشته باشه من کنارت می مونم

ا.ت با گریه بیدار شد

صبح، این خواب را برای جونگ کوک تعریف کرد

او مدتی طولانی ساکت ماند

بعد گفت:

_ منم همون رو دیدم
فکر می کنم......شاید این خواب ها فقط پیش بینی نباشن
شاید خاطره ان
خاطره ی یه چیزی که هنوز شروع نشده ولی از قبل توی ما بوده

ا.ت به او خیره شده بود

_ یعنی چی؟

_یعنی شاید بعضی آدم ها، قبل از اینکه همدیگه رو پیدا کنن، یه جورایی با هم زندگی کرده ن
در جایی که زمان مثل اینجا کار نمی کنه

این حرف باید عجیب می بود

اما برای ا.ت فقط غمگین و زیبا بود



لایک کامنت بازنشر یادتون نره 🤭😘
دیدگاه ها (۰)

خواب رویایی part: ۵ کاف...

خواب رویایی part: ۴ آن شب به...

پارت ۷🖤❤️خوناشام خشن من ❤️ 🖤جونگ کوک : بسه دیگه دراز بکشا/ت:...

پرنسس من ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط