{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرانگشتانت شکوفه می دهند

سرانگشتانت شکوفه می دهند
تا من ببویمشان
و دست هایت به لب هایم آب
تا زنده بمانم
چون مادری به کودک خویش.
آه انگشتانت
آنها حتی قلب مرا شخم زده اند
و اکنون قلبی سوخته ام
آنگاه که تو
حجم خالی آغوشم را پر می کنی
قلبی سوخته
در کوزه آبی که تو می نوشانی ام.



"پابلو نرودا"
دیدگاه ها (۱)

سرانگشتانت شكوفه می دهند، تا من ببويمشانو دست هايت به لب هاي...

در آرزوی لبانتصدایتو گیسوانتآرام و گرسنهبه کمین تو در خیابان...

اگر عشقتنها اگر عشقطعم خود را دوباره در من منتشر کندبی بهاری...

مانند یک بغض در گلویم. . .گاهی قورتت می دهم و گاهی بی اختیار...

چه بی تابانه میخواهمت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط