part3 💀🧟
"سوا"
تبری که دستش بود رو سمتم بلند کرد...چ..چیکار میخواد بکنه
دستامو رو سرم گزاشتم
سوآ :"جیغ زدن"
که تبر با سرعت از جفت سرم رد شد و به موجودی که پشتم بود خورد...اون نجاتم داد...داشتم میمردم!!!"وحشت"(یکی این بچه رو بگیره الان سکته قلبی میکنه 🥲)
کوک : سلام.بالاخره اومدی.فک کردم مردی چون یکم دیر کردی.
سوآ : ب..ببخشید..متوجه نمیشم.شما کی هستین؟
چی میگه واسه خودش؟من تو عمرم اونو ندیدم
تبرشو از کله اون موجود در اورد
کوک : چی شده؟ یهو وانمود میکنی که منو نمیشناسی.
سوآ : چی؟
کوک : ااا پس اینجوریاس.میخوای بگی منو نمیشناسی؟
سوآ : نه منظورم اینطور نیس
اومد نزدیکم
سوآ : من واقعا نمیدونم تو کیی
ماسکشو پایین اورد
کوک :"نیشخند" یعنی چی که منو نمیشناسی؟ منم جئون جونگ کوک..نکنه یادت رفته؟
دارم سعی میکنم یادم بیاد...
موهای بلند و سیاه چشمای سیاه..پرسینگ گوش و لب
ظاهرش معمولی نیس و جوری هم نیس که ادم یادش بره ولی مشکل اینجاست که من هنوز نشناختمش..اما چرا ازش میترسم
کوک : سوآ جون. نشنیدی چی گفتم؟ چرا جوابمو نمیدی؟
ولی معلومه یه ادم عادی نیس
سوآ :"عقب رفتن"
کوک :"تعجب"
منو کوبید به دیوار
کوک : چرا ازم فرار میکنی؟ کار اشتباهی کردم؟"سرد"
سوآ : چ..چی؟"لرزیدن"
کوک : یعنی اینقد ازم بدت میاد؟از چی میترسی؟نکنه فک میکنی میخوام بکشمت؟ واسه چی بخوام تورو بکشم؟چون منو یادت رفته؟ یکم زیاده روی نیس سوآ جون؟
چی زر میزنه این..مرتیکه دیوونه
سوآ : م..معذرت میخوام..یه لحظه نشناختمون..س..سونبه"سال بالایی"..فقد انگار یادم رفته بود..یعنی نه...چیزه...گیج شده بودم
نکنه زیادی پاچه خواری کردم...یا بهتره که فرار کنم؟
کوک : پوففف "خنده"
برگشت و شروع کرد راه رفتن
کوک : خودتو جمع و جور کن و بیا دنبالم...تازه اگه سعی کنی فرار کنی کلتو میکَنَم
مثل اینکه حرفمو باور کرد
رفتم پشتش
سوآ : کجا داریم میریم؟
کوک : نمیشه اینجا بمونیم..چون خانومی خیلی سر و صدا کردن
سوآ : اون جونورا یه صدا حساسن؟
کوک : اگه میدونی،واسه چی هی صد بار میپرسی؟خیلی ضد حاله بخوام هی چیزیو تکرار کنم
سوآ : هومممم؟من کی صد بار پرسیدم؟(눈‸눈)(نزن تو پوز بچه اینجوری مستر جئون😔)
حالا که فکر میکنم...چرا اینقد خر تو خر شده یعنی چند نفر هنوز زنده موندم..اصن وقتی خواب بودم چه اتفاقایی افتاده و من نمیدونم
و این یارو چرا وانمود میکنه منو میشناسه ؟
و تو همچین وضعیت افتضاحی اینقد خونسرده..انگار کشتن این موجودات که قبلش ادم بودن یه کار عادیه
تبری که دستش بود رو سمتم بلند کرد...چ..چیکار میخواد بکنه
دستامو رو سرم گزاشتم
سوآ :"جیغ زدن"
که تبر با سرعت از جفت سرم رد شد و به موجودی که پشتم بود خورد...اون نجاتم داد...داشتم میمردم!!!"وحشت"(یکی این بچه رو بگیره الان سکته قلبی میکنه 🥲)
کوک : سلام.بالاخره اومدی.فک کردم مردی چون یکم دیر کردی.
سوآ : ب..ببخشید..متوجه نمیشم.شما کی هستین؟
چی میگه واسه خودش؟من تو عمرم اونو ندیدم
تبرشو از کله اون موجود در اورد
کوک : چی شده؟ یهو وانمود میکنی که منو نمیشناسی.
سوآ : چی؟
کوک : ااا پس اینجوریاس.میخوای بگی منو نمیشناسی؟
سوآ : نه منظورم اینطور نیس
اومد نزدیکم
سوآ : من واقعا نمیدونم تو کیی
ماسکشو پایین اورد
کوک :"نیشخند" یعنی چی که منو نمیشناسی؟ منم جئون جونگ کوک..نکنه یادت رفته؟
دارم سعی میکنم یادم بیاد...
موهای بلند و سیاه چشمای سیاه..پرسینگ گوش و لب
ظاهرش معمولی نیس و جوری هم نیس که ادم یادش بره ولی مشکل اینجاست که من هنوز نشناختمش..اما چرا ازش میترسم
کوک : سوآ جون. نشنیدی چی گفتم؟ چرا جوابمو نمیدی؟
ولی معلومه یه ادم عادی نیس
سوآ :"عقب رفتن"
کوک :"تعجب"
منو کوبید به دیوار
کوک : چرا ازم فرار میکنی؟ کار اشتباهی کردم؟"سرد"
سوآ : چ..چی؟"لرزیدن"
کوک : یعنی اینقد ازم بدت میاد؟از چی میترسی؟نکنه فک میکنی میخوام بکشمت؟ واسه چی بخوام تورو بکشم؟چون منو یادت رفته؟ یکم زیاده روی نیس سوآ جون؟
چی زر میزنه این..مرتیکه دیوونه
سوآ : م..معذرت میخوام..یه لحظه نشناختمون..س..سونبه"سال بالایی"..فقد انگار یادم رفته بود..یعنی نه...چیزه...گیج شده بودم
نکنه زیادی پاچه خواری کردم...یا بهتره که فرار کنم؟
کوک : پوففف "خنده"
برگشت و شروع کرد راه رفتن
کوک : خودتو جمع و جور کن و بیا دنبالم...تازه اگه سعی کنی فرار کنی کلتو میکَنَم
مثل اینکه حرفمو باور کرد
رفتم پشتش
سوآ : کجا داریم میریم؟
کوک : نمیشه اینجا بمونیم..چون خانومی خیلی سر و صدا کردن
سوآ : اون جونورا یه صدا حساسن؟
کوک : اگه میدونی،واسه چی هی صد بار میپرسی؟خیلی ضد حاله بخوام هی چیزیو تکرار کنم
سوآ : هومممم؟من کی صد بار پرسیدم؟(눈‸눈)(نزن تو پوز بچه اینجوری مستر جئون😔)
حالا که فکر میکنم...چرا اینقد خر تو خر شده یعنی چند نفر هنوز زنده موندم..اصن وقتی خواب بودم چه اتفاقایی افتاده و من نمیدونم
و این یارو چرا وانمود میکنه منو میشناسه ؟
و تو همچین وضعیت افتضاحی اینقد خونسرده..انگار کشتن این موجودات که قبلش ادم بودن یه کار عادیه
- ۳۳.۷k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط