{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود
بردند سر دار و .....تو انگار نه انگار !

اوج غم این قصه در این شعر همین جاست:
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار

دل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ست
روی دلم آوار و....توانگار نه انگار

دور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ...
یک گوشه ی دیوار و....توانگار نه انگار

جان می کنم و محو تماشایی و هر روز...
این حادثه تکرار و....تو انگار نه انگار

با عشق تو میمانم و میمیرم اگر چه...
من می شوم آزار و....تو انگار نه انگار
دیدگاه ها (۳)

بعضیا چرا انقدر ساده و زودباورن ○-○

اووووووخی دلم براش سوخت :-(

با دوس دخترم رفتم بیرون گوشیش زنگ خورد فهمیدم یه دوس پسر دیگ...

اینم پسمل خوجل من اوووووخی

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

برده عمارت جئون

#خدا #زندگی #یار_خوب #آرامش#آدم_خوب #آدم_امن #حال_خوب#رشد #آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط