{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ کس درد دلی از من نپرسید

هیچ کس درد دلی از من نپرسید
اما من اقیانوسی شدم برای غرق کردن درد دلهای دیگران
هیچ کس جریان دریای دلم را طوفانی نکرد اما من جریانی آرام و خنک شد برای خاموش کردن گرمای غمناک شن های ساحلها
هیچ کس من را آرام نکرد اما من آرامشی شدم برای مضطربترین قلبها
هیچ کس آتشفشان درون من را خاموش نکرد
اما جریان مذاب درون من جریان زندگی را بخشید به بستر یخ زده ی دریاها
هیچ حقیقتی جز تو در زندگی من نبود خدای من
اما بدمستی وصال ما محکوم شد به این گذراندن ها و گذشتن ها...
دیدگاه ها (۱)

دیر گاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است بانگی ...

پرسیدم ...چطور ، بهتر زندگی کنم ؟جواب داد :گذشته ات را بدون ...

ﭼﻪ ﺯﻭﺩ ﺩﯾﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ !ﺩﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ...ﺑﺮﭘﺎ !... ﺑﺮ ﺟﺎ !ﺩﺭﺱ ﺍﻭﻝ : ﺑ...

خدا!!!وخداوند تنها روزنه امیدی است که هیچگاه برایمان بسته نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط