{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part17🗿💅

part17🗿💅

+زیادی شلوغش میکنی!  نمیتونه بیاد بیرون در قفله!

_هی بیخیال میدونی که شانس نداریم یهو اسپایدار وومن میشه جفتمون رو بدبخت میکنه

+فقط 10 دقیقه طول میکشه... تازه این دختره حالش خوب نیست خوابیده

_همیشه دردسر ها از یه وسوسه شروع میشه... وسوسه برای مطالعه پرونده
یه پسر تصادفی، خوردن غذا و فرار! اخرش فرد تصمیم گیرنده بدترین ضربه رو میخوره....
سویون « اونقدر به صداشون گوش کردم تا اینکه صدای پاشون که از پله ها پایین میرفتن محو شد..... وقتی نگهبان برام غذا اورده بود خودمو به غش ضعف زده بودم و یادش رفت قبل از رفتن در رو ببنده! دستم روی دستگیره در نشست
یا الان باید فرار کنم و جونم رو نجات بدم یا اینجا بمونم و مرگ رو تجربه کنم

_وقتی از اتاق خارج شد راهروی مقابلش کاملا تاریک بود..... سکوت عمارت و
نورافکن های قرمز راهرو فضای ترسناکی رو پدید اورده بود! پیدا کردن راهرو کار سختی نبود.... بعد از اینکه مطمئن شد خبری از خدمه نیست دو سه پله اول رو پایین اومد و در اخر وقتی دید سالن خالیه جرعت پیدا کرد و کل پله ها رو پایین اومد..... سالن زیبایی داشت! کاشی های مرمر سفید و لوستر های لوکس زرین
سویون « چراغ آشپزخونه روشن بود و به نظر میرسید نگهبان ها اون طرف مشغول غذا خوردن باشن... در خروجی دقیقن مقابلم قرار داشت! اب دهنم رو قورت دادم و اروم به سمت در رفتم.... اما همین که دستم روی دستگیره در نشست صدای مهیبی توی کل عمارت پیچید و همه ی چراغ ها خاموش شد

_رعد و برق
برق کل عمارت رو قطع کرده بود و الان بهترین فرصت برای فرار بود... دوربین های از کار اوفتاده باعث شد سویون شجاعتش رو جمع کنه و  بدون تعلل در رو باز کنه ....زمانی که خارج شد متوجه شد نگهبان ها با عجله به سمت اتاقش میرن! تمام جونش رو توی پاهاش ریخت و به سمت در های آهنین عمارت رفت! بعد از این در ها آزادی انتظارش رو میکشید اما همیشه زمانی که حس میکنی به آخر خط رسیدی یه مانع سر راهت قرار میگیره... به نظرت سویون میتونه از اون مانع عبور کنه؟
سویون « توی تاریکی شب فقط
چشمای مشکی وحشیش مشخص بود! زبونش بیرون بود و دندون های تیزش رو به نمایش گذاشته بود....انگار آماده ی حمله بود! من از سگ میترسیدم.... فوبیای بچگیم بود! کم کم صدای رعد و برق بیشتر شد و قطرات باران با شدت روی سرم آوار میشدن... سگ با چشمای وحشیش جوری نگام میکرد که انگار قصد داشت تکه پاره ام کنه
_قدم های سست و بی جونش رو به طرف دیوار پشت سرش کشید.... دیواری که متعلق به اتاقک نگهبانی بود! با هر قدمی که برمیداشت سگ دو قدم بهش نزدیک میشد... یقینا تیکه پاره شدن توسط یه سگ مرگ دلخواهش نبود
سویون « وحشت کرده بودم و این واقعیت که هیچکس رو ندارم معنای بیشتری پیدا کرده بود ....
دیدگاه ها (۶)

part18💅🗿سویون « وحشت کرده بودم و این واقعیت که هیچکس رو ندار...

🥸😂شاعر میفرماید: غلط کردم

part41☘️🤍شین هه « احساس میکردم وجودم ذره ذره در حال حل شدنه....

part40🤍☘️_طی یه حرکت ناگهانی کاسه معجون رو از جیمین گرفت و د...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ²⁸تهیونگ با سرعت سمتش جست زد و وقتی...

سگ معروف چین، تبدیل به غذا شد!چندروز پیش اینفلوئنسر معروف چی...

پارت⁹چند روز بعد از برگشتن از سفر. عصر جمعه. بارون ملایمی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط