{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم چرا …

نمیدانم چرا …

با انکه میدانم از آن من نخواهی بود

باز هم با تار و پود جانم برایت خانه میسازم
دیدگاه ها (۲)

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست گریه ای شد بر فراز آرزوها...

ماهی ها ازتلاطم دریابه خداشکایت بردند و چون دریا ارام شد خود...

پرسه زدن درخیآلت زیباترین نیازمن است..."هوایم" باش...تانفسم ...

میخواهم به یاد آوری چقدر به هم نزدیک هستیمحتی با وجود فرسنگه...

ناگفته هایم را  برایت گفته ام جانمتو آیا دوست داری من را نمی...

سید علی جان و جانانم

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای باد ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط