{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای با

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای باد نیست؛ سمفونیِ غریبی است که از میانِ نت‌هایِ خاک‌گرفته‌ی موسیقی‌ای قدیمی برمی‌خیزد و چنان در تار و پودِ سکوت رخنه می‌کند که انگار ستاره‌ها برای شنیدنش، نفس در سینه حبس کرده‌اند.»
دیدگاه ها (۰)

غم در چهره‌ی این نقاشی، نه یک پایان، که سکوتی است که در آن، ...

در میانِ آغوشِ سردِ گِل، جایی که شب به آرامی قصه‌ی فراموشی ر...

✍🏼دختر تنها، کنار مرداب ایستادهآینه‌ی آب، چهره‌اش را می‌بلعد...

پارت معرفی رمان وقتی قلب ها رقصیدند💘می‌گویند سرنوشت، پیش از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط