{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای با

وقتی شب دهان باز می‌کند تا زمزمه کند، صدایش دیگر نجوای باد نیست؛ سمفونیِ غریبی است که از میانِ نت‌هایِ خاک‌گرفته‌ی موسیقی‌ای قدیمی برمی‌خیزد و چنان در تار و پودِ سکوت رخنه می‌کند که انگار ستاره‌ها برای شنیدنش، نفس در سینه حبس کرده‌اند.»
دیدگاه ها (۱)

عررررررررررررررر خداااا مگه خوردنی تر از اینمم هستتتتتتت😭😭🎉🫦

یعنی فقط شیک های داداشششششش یعنی اوففف😭🎉✨️🫠

غم در چهره‌ی این نقاشی، نه یک پایان، که سکوتی است که در آن، ...

در میانِ آغوشِ سردِ گِل، جایی که شب به آرامی قصه‌ی فراموشی ر...

سیم‌های گیتار امروز دیگر تار نیستند، انگار کلاف‌های از هم گس...

رمان: فراموش‌شدهفصل ۱: نشانه‌ها در حنجرهآناری همیشه عاشق خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط