من رها بودم و آزاد زعشق تو به زنجیر شدم

من رها بودم و آزاد زعشق تو به زنجیر شدم
تشنه عشق تو بودم ز غمت سیر شدم!

آرزویم همه آن بود شوم پیر به پای تو ولی
بی وفا بودی و از دست تو من پیر شدم

چه به سر داشتم و عاقبت کار چه شد...
این نه تصمیم دلم بود که بازیچه تقدیر شدم

من نه بد چشمم و هیزم و نه هر چیز دگر
خیره بر مردم این شهر نگه میکنم و بنده تقصیر شدم

بعد تو هرکه مرا هرچه دلش خواست بگفت
چون به دمبال تو میگشتم و ناخواسته درگیر شدم
دیدگاه ها (۶)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

نیستی تا که ببینی چه زمینگیر شدمعشق تو درد قشنگیست ولی پیر ش...

نیستی تا که ببینی چه زمینگیر شدمعشق تو درد قشنگیست ولی پیر ش...

درد دارد که نیایی و در این شهر بزرگ ،انتظارت زن در آینه را پ...

کار دل بود که این گونه زمین گیر شدم!!!         پای تو ماندم ...

کار دل بود که این گونه زمین گیر شدم!!!         پای تو ماندم ...

کار دل بود که این گونه زمین گیر شدم!!!         پای تو ماندم ...

تــیـغِ زخــم ( غــزل )

کار دل بود که این گونه زمین گیر شدم!!!         پای تو ماندم ...

تـیـــغِ زخــــم ( غـزل )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط