جادوی قلب اوپارتاول
جادوی قلب او.پارت.اول
ویو دان:وای نه لوکاس روم خیمه زده حالا باید چیکار کنم که از دستش خلاص بشم،خدایا کمکم کن
لوکاس:میدونی عزیزم میتونی فقط همکاری کنی
یهو لوکاس دندون های نیششو لیسید و یعقه ی لباس دان رو داد پایین و تقریبا روی سینه ی دان رو گاز گرفت و شروع به خوردن خون دان کرد و دان ناله های کم رنگ و آرومی میکرد که یهو دان دید از زیر زمین یه سایه ی مشکی اومد بیرون و به لوکاس حمله کرد و حولش داد اونور
سایه:نه نه.......هههه.....اون مال منه*نگاهی به دان انداخت*
دان بدن خیلی ضعیفی داره و زود آسیب میبینه وقتی چشماشو باز کرد با یه عالمه جنازه که اومده بودن ببینن این صدا ها برای چیه مواجه شد و لوکاس و اون سایه که دارن مبارزه میکنن دان از فرست استفاده کرد و فرار کرد ولی لوکاس وقتی اون سایه ی ترسناک رو کشت*اسلاید دو*رفت دنبال دان ولی دان قایم شده بود،تمام افراد دانشگاه مرده بودن
لوکاس:دان عزیزم،دان عزیزم کجایی میدونی من افراد خیلی بیشتر و ماهر تر از تو روهم پیدا کردم*نیشخند*پیدات کردم
ذهن دان:اوه نه،اون الان دیگه یه قاتله،من زیر تخت قایم شدم ولی اون منو پیدا کرد.
یهو دست دان و کشید و همچیز سیاه شد
لوکاس:از این خواب کوتاه لذت ببر پرنده کوچولوی من
ادامه دارد.......
چطور بود؟ اگه خوشتون اومد بگین ادامشو بزارم
ویو دان:وای نه لوکاس روم خیمه زده حالا باید چیکار کنم که از دستش خلاص بشم،خدایا کمکم کن
لوکاس:میدونی عزیزم میتونی فقط همکاری کنی
یهو لوکاس دندون های نیششو لیسید و یعقه ی لباس دان رو داد پایین و تقریبا روی سینه ی دان رو گاز گرفت و شروع به خوردن خون دان کرد و دان ناله های کم رنگ و آرومی میکرد که یهو دان دید از زیر زمین یه سایه ی مشکی اومد بیرون و به لوکاس حمله کرد و حولش داد اونور
سایه:نه نه.......هههه.....اون مال منه*نگاهی به دان انداخت*
دان بدن خیلی ضعیفی داره و زود آسیب میبینه وقتی چشماشو باز کرد با یه عالمه جنازه که اومده بودن ببینن این صدا ها برای چیه مواجه شد و لوکاس و اون سایه که دارن مبارزه میکنن دان از فرست استفاده کرد و فرار کرد ولی لوکاس وقتی اون سایه ی ترسناک رو کشت*اسلاید دو*رفت دنبال دان ولی دان قایم شده بود،تمام افراد دانشگاه مرده بودن
لوکاس:دان عزیزم،دان عزیزم کجایی میدونی من افراد خیلی بیشتر و ماهر تر از تو روهم پیدا کردم*نیشخند*پیدات کردم
ذهن دان:اوه نه،اون الان دیگه یه قاتله،من زیر تخت قایم شدم ولی اون منو پیدا کرد.
یهو دست دان و کشید و همچیز سیاه شد
لوکاس:از این خواب کوتاه لذت ببر پرنده کوچولوی من
ادامه دارد.......
چطور بود؟ اگه خوشتون اومد بگین ادامشو بزارم
- ۱.۶k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط