باید سفر کرد از اینهمه تکرار

باید سفر کرد از اینهمه تکرار
باید عبور کرد
از کنار درختان ایستاده
از کنارِ تپه ها و کوه های بی هدف
و از کنار آدم های غمگینی که هیچ مقصدی برای رفتن ندارند ،
آدم هایی که از یک جا ماندن و تکرار ،
خسته اند و در غارِ سکوتِ خویش ، فرو رفته اند
گاهی آنقدر فضای تکراریِ این شهر ، دلت را می زند که بی هوا بار و بندیل می بندی و خودت را به دستانِ نوازشگرِ جادّه می سپاری ...
گاهی آدم محتاج می شود به لَختی حواس پرتی ،
به تماشای خطوط ممتدی که پشتِ عبورِ خیابان جا می مانند و به تو یاد آور می شوند که ؛
روزهای سخت ، تمام خواهند شد .
باید سفر کرد گاهی ،
که هیچ چیز به اندازه ی یک عبورِ طولانی ، حال آدم را خوب نمی کند ...
دیدگاه ها (۰)

بعضی وقت‌ها دلم كمی خدا می‌خواهد! نه فقط رو به قبله‌اش! دلم ...

بگو چگونه بميرمتکه اينگونه در من نفس می‌کشی...بگو چگونه وابس...

زندگیه دیگه؛ گاهی خسته‌ت می‌کنه،خیلی خسته‌ت می‌کنه.اونقد که ...

قلبم را به تو دادم که عشق منی، با تو آمدم، آمدم تا جایی که ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط