{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها تــر از نیلوفرِ مُردابِ خاموشی

تنها تــر از نیلوفرِ مُردابِ خاموشی
غمگین تراز بارانیِ سردی که می پوشی
با چشم هایی خسته و تب کرده بیدارم
می ترسم از یک پلـک و یک دنیا فراموشی
یک شب دلت راجای من بی"تو"تصورکن
دیدی چه ساده مثل سیر وسرکه می جوشی
فنجان قهوه ، شعر، شب ،"نه نه " نمیچسبد
لطفا بمان حتی اگر چیزی نمی نوشی
لطفا شبت را روی بازوهای من سر کن
ای چشم هایت بهترین دارویِ بی هوشــی
رویای من مردن به روی دست های توست
هرچند بعد ازمن تـوهم مشکی نمیپوشی
دیدگاه ها (۱۹)

گر چه دوری ز برم همسفر جان منیقطره یِ اشکی و در دیده یِ گریا...

امشب منم و جام می و ساغرم امشب از فکر و خیال تو شبی دیگرم ام...

امشب‌ بیا که‌ تشنة‌ یک‌ همنشینی‌ام‌دیگر امید نیست‌ که‌ فردا ...

دیشب تو را چون گوهر نایاب دیدم چشمان زیباے تو را در خواب دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط