{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه های جاویدان

قهوه های جاویدان ☕
قسمت ۱۶
دست نوشته هایی که دارای تاریخ انقضا نخواهند بود ، دست نوشته هایی که نه بر پایه ی احساسات سطحی و زودگذر ، بلکه از جنس غم بود . لابه لای ورق های کهنه شده ی دفترش نوشته ها نمایان بود . به چشم می‌خورد اما چشم نواز نبود . از خطی که با آن ، انهمه رنج نگاشته شده بود میتوانستی همه چیز را به یقین برسانی . دخترک دردمند بود اما زندگی اش را بر پایه ی غم بنیان ننهاده و زندگی اش را به گواه باد داده به سویی که نور از آن نشعت می‌گرفت در حال حرکت بود . اما ای کاش در همان حال زمان متوقف می‌شد و هیچگاه آن تژای کوچک به سوی تاریکی پناه نمی‌برد ، از خانواده اش دور نمیشد و آن باد خنک را ارزان به گردباد ها و توفان ها نمیفروخت . آن دفتر گواه همه‌چیز بود . گواه آنکه منشأ همه چیز خودش بود . اگر از خانواده اش فرار نمی‌کرد و مادربزرگ آلزایمری اش را پیش مستاجر دانشجویی که پایش به آنجا بند نبود نمی‌گذاشت و به تهران نمی‌آمد، شاید زندگی اش چنین نمیشد . شاید وضعیت فعلی اش را نداشت . بهانه اش درس بود اما حال مدرکش را گرفته بود و دگر نمی‌توانست به آن خانه برگردد ؛ در آن خانه دگر خانواده ای نبود . مادربزرگ سه سال بود چشمش را به روی جهان بسته بود و غزل خانم مستاجر هم درسش را تمام کرده و شوهر کرده بود . پدرش هم ... پدرش ...

ادامه داره ( پست بعدی )
دیدگاه ها (۱۹)

قهوه های جاویدان ادامه قسمت ۱۶چندماه بعد از فوت عمو تیمور ، ...

بانوهای قشنگم .وایی یه نفر هم برامون نقاشی کشیده هم متن نوشت...

بچه ها متن بانوی جدید مون برای چالش :از بس قشنگه که نمی دونم...

متن لونا خوشگله برای چالشمون :آخه نیگا کنید چه قشنگ نوشته‌ه👇...

قهوه های جاویدان ☕ قسمت ۱۷ساعت ۴:۵۰ دقیقه بعدازظهر ، کردستان...

معرفی شخصیت های سناریو جدید ♥️این سناریو تناسخی هست ._______...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط