خسته از عشق

خسته از عشق.
پارت دوم..

جونگ کوک:آره...ما عاشق همیم
لبخند بغضی زد..
کنار رفت و آروم لب زد.
ا.ت: خوش بگذره

جونگ کوک:بدون تو..میگذره(سرو با پوزخند)
بهش تنه زد...
و از کنارش رد شد...

لبخند رو لبش موند..
دیگه ناراحت نبود..
دیگه مطمعن بود..مرد قرار نیست از کارش ناراحت بشه.
.
.
.
جونگ کوک لنگ لنگان با بوسه های فراوان که معلوم بود برای معشوقه اش است وارد خونه شد منتظر ات بود ولی یادش اومد دیگخ چیزی بین اون ها نیست یه کم پشیمون شد ولی اهمیتی نداد به بالا رفت خیلی عجیب بود هیچ صدایی نمیومد تعجب کرد و از روی کنجکاوی آروم وارد اتاق ات شد ولی نه هیچکس نبود میخواست بره که چیزی توجه اش رو جلب کرد نامه ای روی تخت بود به سمت تخت رفت و نامه رو برداشت دست خط ات بود شروع کرد به خوندن نامه..

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

خسته از عشق.پارت سوم.(متن نامه)سلام جونگ کوکم خوبی؟من که عال...

دوستان ادامه رو هم میزارم.یه پارت فک کنم بشه..ولی گفتم بودم ...

دوستان خواستم بگم کهاین فصل خانوادگی هستش.شاید فان باشه..ولی...

دوستان یه اشتباه تایپی شد..شخصیتِ توی پسرِآدمیزاد که جنا نو...

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟒𝟏ات دیگه طاقت نیاورد. صداش لر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط