{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part عشق پنهان

part53 عشق پنهان
نویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سمت اون بادیگارد ولی قبل اینکه شلیک کنه یه تیر دیگه زد به سینه هاش ولی جونگ کوک تسلیم نشد و یه تیر زد وسط مغزش
《ویو ات》
با اولین تیری که به دست جونگ کوک خورد مغزم سوت کشید انگار که اون تیر به من خورده بود ترسیده بودم خیلی قلبم تند تند میزد وقتی دومین تیر خورد به سینه های جونگ کوک تپش قلبم بیشتر شد انگار شوک بهم وارد شد صدای تند تپش قلبم رو می‌شنیدم دیگه چشمام سیاهی رفت ...
《ویو جونگ کوک》
سریع رفتم سمت ات بیهوش شده بود دست و پاش رو باز کردم بادیگرادام اومدن داخل و ات رو بردن...
《ویو ات توی عمارت》
به هوش اومدم روی تخت بودم یه سرم بهم وصل بود با صدای آرومی گفتم
ات: ... جونگ کو‌ک ...
صدای در اومد سرم رو سمت در چرخوندم دیدم اجوما
ات: جونگ کوک جونگ کوک کجاست ها؟ خوبه دیگه اره؟
اجوما: ...
ات: بگو دیگه جون به لبم کردی
اجوما: بله خانم حالشون خوبه
ات: پس چرا انقدر دیر گفتی الان کجاست ها
نویسنده: ات بلند شد و سرم رو کند
ات: ... آخ
اجوما: خانم خانم نباید بلند شید حالتون بد میشه استراحت کنید لطفا
نویسنده: ات به حرف اجوما اصلا گوش نمی‌کرد و بدون توجه بهش بلند شد
ات: جونگ کوک ... جونگ کوک کجاست؟
اجوما: ...
دیدگاه ها (۵)

part54 عشق پنهاناجوما: توی اون اتاق هستن حالشون ...ات: چرا ن...

part52 عشق پنهانسوهو: یالا تفنگت رو بنداز زمین وگرنه یه گوله...

part51 عشق پنهاننویسنده: ات با این حرف سوهو اروم گرفت میشد ت...

part41 عشق پنهان《ویو ات》با صدای جونگ کوک بیدار شدم جونگ کوک:...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط