{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش چون گوزنی چوبی بودم

کاش چون گوزنی چوبی بودم

شاخ می زدم به خیالاتم در رویا

و خدا

نفسهای غم آلودم را می شمرد


"شمس لنگرودی"
دیدگاه ها (۱)

جمعه درکی از زمان نیست جمعه زبان مردد فاصله هاستبرزخ از دیر...

فقط اولین دوست داشتن درد دارد !همانی که وقتی میرودنمیدانی چط...

اگر حتی از زندگی یکدیگر رفتنی شدید،اندکی حرمت بین خودتان به ...

گاه و بیگاه پر از پنجره های خطرم به سرم می زند این مرتبه حتم...

بچه که بودم آنقدر از خدا می ترسیدم ،که بعد از هربار شیطنت ، ...

انگشت به لب مانده‌ام از قاعده عشق 😢ما یار ندیده تب معشوق کشی...

♥️🖌تو تمام اگرهای مرا در هم میشکنی!اگر تو موسیقی بودیروی تکر...

بچها! واقعا خسته شدم! من ساعت ها برای یک آرت وقت میزارم

فیک افسرده پارت چهارم

آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...

همکلاسی زبانم امروز بهم گفت تو خیلی خوشگلی پسر بودم می‌گرفتم...

داشتم با دوستم تلفنی حرف می‌زدم و همزمان با پسرم که از صبح ک...

نرسه مرگ این رویا ....هر شب که می‌رسه با کوله باری از خستگی ...

رمان :قرارداد سرنوشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط