{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر ناتنی شیرین من

🦋برادر ناتنی شیرین من🦋

🌑پارت13

کوک:(بعد این که ا.ت رو معاینه کردن گفتن کمخونی شدید داره)ا.ت؟خوشگلم؟بیدارشو داری نگرانم میکنی...نمیخوای بریم ساحل؟...ا.ت...نمیدونم چجوری بگم ولی من.....عاشقتم....خیلی زیاد...از اولین روزی که دیدمت عاشقت شدم

ا.ت:منم عاشقتم...

کوک:ا.....ت...تو....بیدار بودی؟....

ا.ت:آره بانی..بیدار بودم....

کوک:ا.ت...من...عاشقتم

ا.ت:منم کوک...از همون روزی که دیدمت....من...عاشقتم

کوک:(دیگه نتونستم خودم رو نگه دارم و بوسیدمش)

ا.ت:(شوک شده بود ولی همراهی کرد و دستاش رو دور گردن کوک حلقه کرد)

کوک:دوستت دارم فرشته من...دوستت دارم

ا.ت:من بیشتر کوکی

(از بیمارستان خارج شدن و به طرف ساحل رفتن.در طول راه کوک دست ا.ت رو گرفته بود و گاهی روی دست ا.ت بوسه میزاشت)

کوک:ا.ت..الان بهتری خوشگلم؟حالت تهوع یا سرگیجه نداری

ا.ت:خوبم کوکی..نگران نباش

کوک:خب خب رسیدم کوچولو بیا بریم

(رفتن کنار دریا و ا.ت جلوتر از کوک رفت و وایساد و به آب خیره شد.کوک از کمرش گرفت و بغلش کرد و سرش رو روی شونه ا.ت گذاشت)

کوک:هیچوقت فکر نمیکردم توی نگاه اول عاشق یکی بشم

ا.ت:منم هیچوقت فکر نمیکردم که ی روزی ی پسر بانمک و خوشتیپ دوست پسرم بشه

کوک:برات دنیارو آتیش میزنم(دم گوش ا.ت خمار گفت)

ا.ت:یااا گوشم رو قلقلک ندهههه

کوک:(میخنده)

شرطا:۳کامنت.۷لایک
دیدگاه ها (۸)

میخوام توی آیگپ گروه درسی بزنم اونایی که میخوان بیان بنویسن

🦋برادر ناتنی شیرین من🦋🌑پارت14کوک:(کمرش رو محکمتر گرفتم و به ...

اولی لباس ا.تدومی انگشتر کاپلی که کوک خریده بود توی پارتای ق...

بعد از ظهر پارت جدید رو میزارم

طراح عشق

Part 24

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط