برادر ناتنی شیرین من
🦋برادر ناتنی شیرین من🦋
🌑پارت14
کوک:(کمرش رو محکمتر گرفتم و به گردنش بوسه زدم)خیلی شیرینی
ا.ت:(قلبم تند میتپید.موهاش رو آروم نوازش کردم)دوستت دارم کوکی
کوک:منم ماه کوچولو
ا.ت:فکر کنم هزارتا لقب دادی بهم
کوک:اومم همشون بهت میان
(دوتاشون کنار دریا دست در دست هم راه رفتن و کم کم غروب شد)
کوک:ا.ت...میخوای بریم؟خسته که نشدی؟
ا.ت:نه...اگه تو خسته ای بریم
کوک:گرسنمه بریم چیزی بخوریم برگردیم
ا.ت:باشه
(بعد این که نهارخوردن رفتن کنار دریا نشستن)
ا.ت:کوک...واقعا دوسم داری؟
کوک:ی چیزی بگم؟
ا.ت:ب...بگو
کوک:اگه نفس کشیدنم بینمون فاصله انداخت نفسم رو بگیر
ا.ت:کوککک خیلی دوستت دارمممم
کوک:من بیشتر ماه کوچولو
(رفتن خونه و ا.ت رفت آشپزخونه تا آب بخوره.کوک اومد و گرفتش و ا.ت رو روی اپن گذاشت و بین پاهاش وایساد و بوسه رو شروع کرد)
ا.ت:(همراهی کرد ولی زنگ خونه زده شد و اون..مادر کوک بود)
کوک:ای خداااا داشتم لذت میبردمااا
ا.ت:کوککک مامان موند پشت دررر
کوک:باشه باشه
شرطا:۱۰لایک.۵کامنت
🌑پارت14
کوک:(کمرش رو محکمتر گرفتم و به گردنش بوسه زدم)خیلی شیرینی
ا.ت:(قلبم تند میتپید.موهاش رو آروم نوازش کردم)دوستت دارم کوکی
کوک:منم ماه کوچولو
ا.ت:فکر کنم هزارتا لقب دادی بهم
کوک:اومم همشون بهت میان
(دوتاشون کنار دریا دست در دست هم راه رفتن و کم کم غروب شد)
کوک:ا.ت...میخوای بریم؟خسته که نشدی؟
ا.ت:نه...اگه تو خسته ای بریم
کوک:گرسنمه بریم چیزی بخوریم برگردیم
ا.ت:باشه
(بعد این که نهارخوردن رفتن کنار دریا نشستن)
ا.ت:کوک...واقعا دوسم داری؟
کوک:ی چیزی بگم؟
ا.ت:ب...بگو
کوک:اگه نفس کشیدنم بینمون فاصله انداخت نفسم رو بگیر
ا.ت:کوککک خیلی دوستت دارمممم
کوک:من بیشتر ماه کوچولو
(رفتن خونه و ا.ت رفت آشپزخونه تا آب بخوره.کوک اومد و گرفتش و ا.ت رو روی اپن گذاشت و بین پاهاش وایساد و بوسه رو شروع کرد)
ا.ت:(همراهی کرد ولی زنگ خونه زده شد و اون..مادر کوک بود)
کوک:ای خداااا داشتم لذت میبردمااا
ا.ت:کوککک مامان موند پشت دررر
کوک:باشه باشه
شرطا:۱۰لایک.۵کامنت
- ۳.۵k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط