{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من طبیبانه به بالین تو می امدم و

من طبیبانه به بالین تو می امدم و
تو وقیحانه مرا دست به سر میکردی

من به دنبال دوای دل زخمی شده ات
تو ولی پیش خودت فکر دگر میکردی

من که بالای سرت فکر مداوا بودم
دیگری را تو چرا باز خبر میکردی ؟

چونکه هربار سوالی ز وفا پرسیدم
تو به هر بار به صد حقه حذر میکردی

باشد ای یار برو با دگری سرخوش باش
با همانکس که به هرلحظه نظر میکردی

روزگارت خوش و دستان تو در دست کسی
که شبت را به کنارش تو سحر میکردی

کاش میشد که نبینم پس از این باز تورا
کاش از شهر و دیارم تو سفر میکردی
دیدگاه ها (۰)

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 23بچه ها من متوجه شد...

#تو_مطعلق_به_منیپارت_6که یهو در باز شد و با جسته بزرگ یونگی ...

دلم میخواد بدونم تو هم وقتی برف میبینی یاد من میافتی یا نهحت...

نفرین به تو روزگار

🥀🕷Forbidden Forest🕷🥀○●jungkook●○p.2

#رویای_غیرممکن #فصل1 #پارت30(ده دقیقه بعد _ داستان از زبون ت...

چندپارتی:وقتی ناراحتش میکنی و..pt⁵پرسیدم:"هنوز نخوابیدی؟"گلو...

پارت۳۹با حرص نگاهش کردم و گفتم_پس حداقل یه کمکی بکن.چند تا ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط