فصل عشق خونین

فصل ۲ 《عشق خونین 》
پارت ۷۲

سوی جانگ با نفس زدن وارد سالن شد شوکه و زود گفت
سوی جانگ: جیا ات کجاست
جیا : تو اتاقش خواب بود چطور
سوی جانگ بدونه هیچ حرفی سمته راه رو رفت و از راه رو عبور کرد و سمته پله ها می‌رفت با خودش زمزمه کرد
سوی جانگ: ات .... کم مونده تحمل کن
از پله ها بالا رفت و سمته در اتاق ات رفت زود در را باز کرد و ات را دید که جلو پنچره ایستاده بود با لباس های بلند سفید ایستاده بود نگاه غمگین را به سوی جانگ دوخت و موهای بلندش را باد میزد رو صورتش
سوی جانگ غمگین و هم با لبخند سمت ات رفت و صورتش را بین دست هایش قاب گرفت و بوسی رو پیشانی اش گذاشت
سوی جانگ: انتظار هات به پایان رسید نام ات عشقت بلخره اومد
ات : چ......ی ....
باور کردن این حرف برایش سخت بود پس دست های سوی جانگ را پس زد و گفت
ات : کافیه جانگ
سوی جانگ: ترو خدا برو حیاط جیمین منتظره تو هستش
ات سمته پنچره رفت و به درخت ها خیره شد ناگهان بوی عطر جیمین به مشامش خورد نگاهش رو به سوی جانگ دوخت و چشم هایش پر از اشک شد
و سمته در با دویدن رفت لباس بلند و سفیدی را با دست هایش بلند کرد تا راحت تر بدوعه نمیتونست بفهمه خواب یا بیدار رویا می‌بینید یا واقعیت هست از پله ها پایین رفت و دم به دقیقه بوی جیمین رو حس میکرد در نیم باز بود پس آروم دستش را گذاشت رو دست گیره در آروم در را باز کرد و ماشین مشکی را دید که کنارش پسری ایستاده با کت شلوار مشکی و موهای برق زده نگاهش رو چرخوند سمته در و چشم های ات درست میدید جیمین بود یا نه پاهایش سوست شدن و قلبش به تپیدن شد خنده غمگینی زد و جیمین هم بلافاصله خنده دندون نما زد و راهی شد سمته در ات هم گریه هایش زیاد تر شد و بازم لباس هایش را بلند کرد با دویدن سمته جیمین رفت موهایش را باد میزد و بارش برف زیاد تر هم شد جیمین همان جوری قدم های آرامی برمیداشت و ات با دویدن بهش رسید و کمی ازش فاصله داشت که بغلش پرید و پاهایش را از رو زمین بلند کرد جیمین دست هایش را دوره کمر ات حلقه کرده بود و چرخی میزد ات گریه هایش آروم شد و گفت ....
ات : منم عاشقتم ..
جیمین خنده ای کرد و سفت تر بغلش گرفت هوا سرد بود ولی بازم هیچ سردی اون دو نفر حس نمیکردن
《 اسلاید دو رو نگاه کیند منظورم رو متوجه میشید 》
ات رو آروم رو زمین گذاشت ولی دختره دست هایش رو از رو گردن جیمین بر نداشت
صورت خیس اشکی ات رو بینه دست هایش قاب گرفت
جیمین : هیسسس گریه نکن دیگه
با گریه های که میکرد نمیتونست حرف بزنه و صداش میلرزید و دوباره جیمین را بغل گرفت
دیدگاه ها (۱۰)

جیمین در فیک (عشق خونین )

فصل ۲ 《عشق خونین 》پارت ۷۳ات: دارم خواب میبینم ... درسته جیمی...

فصل ۲ 《عشق خونین 》پارت ۷۱سوی جانگ: چیزی نیست گریه کن تا حالت...

فصل ۲ 《عشق خونین 》پارت ۷۰ پنچره را بست پرده ها را هم پایین ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط