{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PT/3                               

PT/3                               




جیمین بدون مکث خیلی سافت گفت: چرت نگو..

ات خیلی محکم : اگه با توافق طلاق نگیریم ... یک طرفه طلاق می گیرم

جیمین خندهٔ عصبی کرد و جدی گفت : خودت می دونی طلاق گرفتن  بی فایده است.. من اصلاً این چیزا رو جدی نمی گیرم اگه هم بخوام همچین کاری کنی می تونم همه اینجا رو منفجر کنم و اعطلاعات طلاق رو نابود کنم
(خیلی بچگانه است برادرم یه چیز خفن تر بگو 😒
مثلا تو مال منی نمی تونی از من فرار کنی و ...علاغیره ..

ات : خفه شو

.باشه داداش تو خاصی فهمیدیم 🤘🏻🤣)

ات با بغض: مگه خودت نگفتی من لیاقت ندارم ؟ پس بیا با رضایت از هم جدا شیم اینجوری برای تو و جانگ می بهتره .... می تونی یه دختر خوب پیدا  کنی و باهاش ازدواج کنی و  هم زن خوبی برای تو میشه هم مادر خوبی برای جانگ می و من رو فراموش می کنید ...با زور جلو اشکاش رو گرفته بود

جیمین حرصی و جدی: کاری نکن اون روم رو ببینی ..

ات بغض داشت اما بلند تر و لجباز تر: مگه اشتباه می گم ؟ من لیاقت تو و جانگ می رو ندارم من مادر خوبی نیستم تو هم منو دوست نداری جانگ می هم به مادری که بلد نیست براش مادری کنه احتیاج نداره پس چرا می خوای طلاق نگیری؟ اشک سمجی که گوشهٔ چشمش بود افتاد و سریع پاکش کرد

جیمین می خواست چیزی بگه که جانگ می با دو اومد که خورد زمین و صدای گریش رفت هوا هم جیمین هم ات نگران شدن و دویدن سمتش ات سریع بغلش کرد

ات نگران : جانم گریه نکن فدات شم دختر خوشگلم ببینمت از جانگ می جدا شد و اشکاش رو پاک کرد و نگاه کرد دستش زخمی شده بود بوسید .. جانم اشکال نداره و لبخند زد

جانگ می با گریه ات رو بغلش کرد و با لحن بچگونه گفت: مامانی دلم برات تنگ شده بود

ات هم محکم بغلش کرد و با لبخند بغضی گفت: جون دلم دل مامانم برات تنگ شده بود فداتشم

جانگ می با گریه: مامان دیگه نرو.. باشه؟ هر جا رفتی من و با خودت ببر

ات و با بغض و لبخند: جونم الهی قربونت برم من این همه نازی گریه نکن دیگه باشه مامان الان اینجاست پیشته بغلش کرد از روی زمین بلندش کرد که کوک اومد بیرون

جانگ می: دایی دایی دایی ذوق کرده بچه (هی 😒زندگی من اصلا حسود نیستم )

جیمین حسود: برا داییت این همه ذوق می کنی برا من نمی کنی

جانگ می می خواد دل باباشو بدست بیاره : چرا می کنم بابایی

ات رو به کوک:کوک بیا بریم چسب زخم بگیریم

جیمین حرصی: نیازی نیست باباش هست براش می خره

کوک نگران شد : مگه چی شده؟

ات توضیح داد: جانگ می افتاد دست و پاش زخمی شده

کوک مهربون: دایی فدات شه ببینم... نگاه کرد بوس کرد.. بریم ات

جیمین هم زمان گفت: بریم ات

کوک لجباز: با من می یاد مزاحم نشو

جیمین عصبی: تو مزاحم خانوادهٔ مایی

جانگ می که تو بغل ات بود زد زیر گریه

ات نگران شد : جانم چی شده ؟

جانگ می با گریه : دایی و بابا دارن دعوا می کنن

ات نگاه حرصی به جیمین کوک کرد و با لبخند به حانگ می گفت: نه شوخی می کنن

جانگ می با گریه و لجباز: نه دعوا می کنن

ات سعی داره جنعش کنه: اشتباه می کنی دارن بازی می کنن دیگه بازیشون تموم شد مگه نه دایی و بابا ؟ ...و به هر دوتاشون نگاه کرد ته نگاهش این بود چیز دیگه ای بگید کشتمتون

جیمین و کوک با لبخند ضایعه: اره درسته

جانگ می خندید و شیطون گفت: بریم شهر بازی ؟

ات خندید: باشه دخترهٔ شیطون ...ولی اول داروخونه بعدش

جیمین نرم و مهربون: ات بدش دست من بریم

ات چاره ای نداشت داد دست جیمین رفتن سوار ماشین جیمین شدن ات و عقب نشست جانگ می رو هم پیش خودش گذاشت کوک هم پیش ات نشست

جیمین غر زد : مگه رانندتونم ات بیا جولو

کوک خیلی راف گفت : من الان میام

کوک رفت جولو نشست رفتن داروخونه و کوکِ بدبخت رفت چسب زخم گرفت اورد  ات داشت براش می زد

ات مهربون : الان تموم میشه

جانگ می با گریه: می سوزه مامانی😭

ات با لبخند: تموم شد ...بوسش کرد ...بیا اینم جایزه برای دختره قویه من (جوری که همیشه مامانم خرم می کنه 🤧🤣)

جانگ می غر زد : این جایزه حساب نیست... بعد با ذوق گفت بریم شهربازی

ات مهربون: مامان و بابا باید برن کار دارن ...تو با دایی برو و قشنگم...
دیدگاه ها (۰)

PT/4      ات مهربون: مامان و بابا کار دارن باید برن تو با دا...

PT/2                            ات با گریه : من لیاقت مامان ...

PT/1 ات نفس نفس می زد : کجا داری م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط